با سلام
دوستي كه در دفاع از مدرسي نوشته:
گفته شما در صورتی درست است که نویسنده به بیان واقعیت بدون غل و غش بپردازد.آیا براستی مدرسی صرفا به بیان آنچه بود و هست می پردازد یا اینکه با اغفال و اغواگری سعی در فریب خواننده دارد؟
کتاب مکتب در فرایند تهاجمات تاریخی در واقع از عمق تا به سطح آوردن مطالب مدرسی است. و به نوعی می کوشد تا نسبت به زیرکی و اغواگری نویسنده خواننده را متوجه سازد.
همین که مدرسی با شیوه و ویژه منحصر ی که باید آن را تنها در مدرسی و برخی نویسندگان یافت که با همین قلم القایی و لاپوشانی مقاصد خود در قالب عبارات غیر صریح توانسته مجوز کتاب را از ممیزی ارشاد برباید باید به ایشان احسن گفت.
و درواقع مدرسی با همین قلم نیز از ممیزی خواننده به راحتی عبور می نماید بی آنکه خواننده بتواند به مقاصد پنهان این کتاب پی برده باشد.
از نام نویسنده و از مسند روحانیت و تقدس سیدی تا عنوان کتاب فرایند تکامل و تمام سطوری که در کتاب به کار رفته به شکل اغواگرانه ای خواننده را محسور و مبهوت می نماید.
در حالی که نیت پنهان این کتاب به غیر از نفی مهدویت و مقوله انتظار و جایگاه تعقل و برهان و ولایت و امامت در تشیع نبوده است.
اما نویسنده زیرک که بخشی از آن را مدیون القاب و عناوین و قلم غیر صریح و مستتر است به راحتی توانسته است خواننده را دور زند و از را ه میانبر به مقصود خود نیز راهبر شود.
سید عالی مقام جناب مدرسی طباطبایی دکتر و از تبار روحانیت با سابقه درخشان علمی کی باور دارد که چنین شخصی که خود بر بام تشیع ایستاده به نفی تشیع و به رد اصولی ترین عناصر تشیع قد علم دارد.
اما ایشان در کتاب مکتب در فرایند تکامل اساسا نیتی غیر از این نداشته است. و متاسفانه نویسنده نه به صراحت و نه به صداقت و نه به شجاعت به رد و نفی تشیع قلم نمی زند بلکه با زیرکی عالمانه تمام عیار کمر به نفی اصول تشیع می بندد.
براستی چنین شیوه ای شایسته یک قلم علمی در محافل علمی و آکادمیک است؟
و همین جاست که کتاب مکتب در فرایند تهاجمات تاریخی در بر ملا ساختن چنین قلم القایی و خود آگاهی بخشیدن به خواننده بر می آید که اشتباه نشود جناب مدرسی به تکامل تشیع در بستر تاریخ نمی پردازد بلکه به سقوط تشیع و به انهدام آن در بستر تاریخ می کوشد.
تمام تلاش استاد مرتضی رضوی بر این است تا پرده از روش اغواگرانه نویسنده بر دارد. روشی که براستی با پنبه تشیع را سر می برد و همو پس از مرگ مرثیه تشیع سر می دهد و همو طلب آمرزش نیز می نماید.
اگر بررسی این طرفند قلم مدرسی و این روش زیرکانه ایشان و این اغواگری فیلسوفانه مدرسی رد این کتاب است. پس این روش مدرسی در بررسی تشیع در بستر تاریخی آن چیست؟!!
کاش مدرسی به صراحت قلم می زد و به این اندازه به ساحت قلم و علم اهانت نمی کرد