علی زادسر جیرفتی، نماینده چهار دوره مجلس شورای اسلامی؛ چندی است که در بیمارستان قلب تهران به دلیل عارضه قلبی بستری شده است.
به مناسبت هفته دفاع مقدس و سوابق رزمندگی و جانبازی ایشان و تالیف کتاب های خاطرات یک طلبه از جبهه با او گفت وگو کردیم.
او میگوید: در طول هشت سال حضور در جبههها توفیق شرکت در دوازده عملیات را در کسوت طلبه رزمنده داشتهام و اولین باری که به جبهه فراخوانده شدم، دی ماه سال پنجاه و نه بود که به عنوان طلبه بسیجی در پادگان ابوذر غرب مستقر شدم.
در آن ایام دشمن پل ذهاب را اشغال کرده بود و خوب به یاد دارم که اولین شیرینی پیروزی اسلام را زمانی به کام چشیدم که در تاریخ 29 اسفند سال پنجاه و نه در عملیاتی شرکت داشتم که در آن با فضل خداوند چغالوند آزاد شد و در پیام رزمندگان به مردم ایران اسلامی این پیروزی، هدیه نوروزی به ملت خوانده شد.
او بیش از هفت جلد کتاب با عنوان خاطرات یک طلبه از جبهه را به تحریر درآورده و بسیاری از خاطراتش در روزنامههای کثیرالانتشار طی سال های شصت تا هفتاد به چاپ رسیده است و تنها توانسته سه جلد کتاب از مجموعه خاطراتش را چاپ کند. وی علت آن را مضیقهها و محدودیت های موجود عنوان میکند. وی با گلایهای همراه با منطق از بیمهری های موجود نسبت به عدهای از اهالی قلم که در حوزه ادبیات دفاع مقدس حضور دارند سخن میراند و اظهار میکند، هنوز حرف های زیادی برای گفتن دارم که موفق به بیان و انتقال آن نشدم.
طلبه جوان جبههها در جواب خواسته ما به جهت بیان روایتی از جنگ که تا به حال جایی بازگو نکرده است میگوید: من با توجه به حساسیت زیاد روی این موضوع باز هم نسبت به درک ممتاز و ارائه آن هنوز بسیاری از مطالب را عنوان نکردهام.
وی با اشاره به عمامه بالای سرش میگوید: به عنوان مثال به خاطر دارم که عمامهام در سه اتفاق داستان ساز شد؛ بار اول زمانی بود که چغالوند آزاد شده بود و به دلیل نبود کمک های اولیه عمامهام را که در عملیات ها دور کمرم میپیچیدم باز کردم و رزمندگان آن را به صورت قطعههای کوچک تر در آوردند و به واسطه عمامه پنج متری ده ها مجروح پانسمان شدند. نوبت دیگر در آزادسازی خرمشهر بود که در شب عملیات به شدت مجروح شدم و به بیمارستان اورژانس در جبهه انتقال یافتم. در آن جا پزشک برای شناسایی جراحت پیراهنم را پاره کرد و برای باز کردن زخم سعی در باز کردن عمامه خونی کرد، ولی هر چه باز میکرد نوار خون آلود بلند نمیشد تا این که با تعجب گفت: این چیه که به کمر بستی؟ چرا این قدر طولانی است؟ و من با ناله گفتم عمامه. او با خنده و تعجب گفت: عمامه، تو طلبهای؟ چرا عمامه دور کمرت است؟ و بار آخر در عملیات والفجر هشت بود که در شرایطی خاص برای بستن دست های سی و پنج اسیر عراقی عمامهام سی و پنج تکه شد و با آن دست های عراقی ها را بستند.
وی در پاسخ به این سوال که چرا در بعضی موارد او و امثال او سانسور میشوند، اظهار کرد: من خود نیز متعجب هستم که با توجه به پیگیری های رسانه برای انعکاس و بیان درس دفاع چگونه است که از بعضی بازیگران و حادثه نگاران این عرصه پرهیز میشود. حال آن که گفتن کامل هر چیز است که باعث تاثیرگذاری آن میشود و اگر از بعضی اشخاص و اتفاقات عملا دوری کنیم، جذابیت های خود را از دست میدهد.
وی درباره خود میگوید: اما علت سانسور شدن خود را در عرصه فرهنگی دفاع مقدس را به خوبی نمیدانم. بعضی از دوستان دلسوز بر این باورند که زادسر تند و صریح است و برخوردهایش مستقیم و رودر رو، ولی این بهانه درستی نیست، چون اگر این گونه بودهام تنها به خاطر تاسی از ولایت و مقام معظم رهبری بوده که فرمودهاند هیچ چیز بهتر از صراحت کلام نیست.
وی با اشاره به این نکته که تنها علت برگزیده شدن مستمر خود در جیرفت به خاطر شهدا و رزمندگان است، افزود: موکلان محترم جیرفتیام تنها به دلیل آبرویی که به لطف خداوند و به خاطر نزدیکی با خانواده شهدا و رزمندگان داشتهام و لطفی که این خانوادههای گرامی به حقیر دارند، مرا به عنوان خدمتگزار انتخاب میکنند و خوب میدانم که هر چه دارم از صدقه سر شهداست و تا زمانی که این مردم شهید داده به خدمتگزار خود اعتماد داشته باشند و خواسته باشند در هر عرصهای خدمتگزاری می کنم.
جهادگر دیروز میگوید: اکنون در اواسط دهه هشتاد هستیم و با گذشت دو دهه از حماسه حسینی معاصر، این سوال برایم وجود دارد که با توجه به این همه ادعا برای زنده نگه داشتن خون شهدا و ارزش های دفاع مقدس و با توجه به حذف راویان کوچکی چون من و امثال من که بسیار هستند، چگونه میخواهند این معصومیت های در حال از دست رفتن را در دل جوانان آینده جای دهند و من به راستی نگران روند جاری رفتار مسئولان و سیاست مداران هستم. با توجه به این باور صحیح و برگرفته از قرآن مجید که شهدا زندهاند و نزد پروردگار روزی میخورند؛ ای آنانی که دفاع مقدس را درک کردید و اکنون در پست و مسئولیت قرار دارید چرا شرمنده کوتاهیهایتان نیستید. آیا باور ندارید که شهیدان شما را مینگرند و در قیامت روبروی شما میایستند و چرا ادعاهای حزبی و منافع سیاسیتان را به خیلی چیزهای مهم ترجیح میدهید. و این سوال را ابتدا از خودم میپرسم که آیا ما خدای این نظام و انقلاب هستیم یا انقلاب باید فدای ما بشود؟ متاسفانه برخیمان مورد دوم را دنبال میکنیم. ادعای اسمی از شهدا کافی نیست، بلکه ادعا در این زمان باید رسمی باشد.
وی در آخر کلام خود اشاره به این نکته دارد که جوان و جامعه جوان امروز تشنه معارف هستند و این تشنگی معنوی را به هر طریقی ابراز میکند. راههایی که شاید در صورت عدم جهتدهی صحیح فرجام مطلوبی نداشته باشد و این جهتدهی نیز فقط به واسطه بیان روشن و شفاف است. تنها کافی است که بدون پیرایه و گزینش در قالب های مختلف مطالب درست را بگویی در آن زمان است که اعجاز کلام را خواهیم دید. در حقیقت جذابیت در راستی گفتار است. با رواج یافتن پیامک هایی که در عصرهای جمعه در میان جوانان پایتخت با مضمون انتظار فرج و امید به منظور این نکته را دریابیم که جوان امروز جامعه به دنبال درمان دردهای معنوی خود است. سوال این است که چرا نباید برای این سنت های قشنگ که نشان دهنده روز آمد شدن فرهنگ اسلامی است و ما در ایجاد آن به نوعی واسطه بی انگیزه بودهایم شریک نشویم و به آن ها جهت ندهیم. و چرا برای مسائل معنوی و اعتقادی جامعه که به خودی خود جذابیت دارد بیانگر خوبی نباشیم. این سوالی است که مسئولان به خصوص مسئولان فرهنگی نظام اسلامی باید پاسخگوی آن باشند. هر چند همه مسئولین در نظام اسلامی باید فرهنگی باشند.
کد مطلب: 17868
|