داخلی     مقاله     انديشه
مهدویت و جهانی شدن 1
  جهانی شدن چه ارتباطی با مهدویت و حکومت امام عصر (عج) دارد و آیا این پدیده در آستانه ظهور آن حضرت اتفاق خواهد افتاد و در این صورت، آن جهانی شدن چه تفاوتی با جهانی شدن امروزی دارد؟
Share/Save/Bookmark
شنبه ۳۱ فروردين ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۲۴
کد مطلب : 22282
مهدویت و جهانی شدن 1
چکیده
 
این نوشتار به بحث در مورد مفهوم جهانی‌شدن و جهانی‌سازی می‌پردازد و با اشاره اجمالی به تمایزات مفهومی و عینی این دو جریان، زمینه‌های فكری و تاریخی فرآیند جهانی‌شدن را بررسی و تحلیل می‌کند. آن‌گاه با اشاره به دیدگاه‌های تبیین‌گرایانه و برداشت‌های مختلف و رایج در مورد جهانی‌شدن و مدل‌های گوناگون جهانی‌شدن، به تمایزگذاری بین این فرآیندها و جریان‌ها می‌پردازد. نویسنده، امكان جهانی‌شدن سرمایه‌داری غرب و جهانی‌شدن بر مبنای مدرنیته و پست‌مدرنیته و هم‌چنین جهانی‌شدن فرهنگ غرب یا غربی‌سازی جهان را تحقق‌‌ناپذیر می‌شمارد و تنها الگوی ممكن و تحقق‌پذیر جهانی‌شدن غیردینی را جهانی‌شدن بر مبنای علم و تكنولوژی اطلاعات و شكسته شدن مرزهای سیاسی و جغرافیایی و تسهیل و تشدید ارتباطات در سطح جهان می‌داند. پس با نقد و بررسی هر یك از دیدگاه‌های مختلف در مورد جهانی‌شدن، مخاطرات جهانی‌شدن و جهانی‌سازی و تحمیل فرهنگ غرب در پوشش جهانی‌سازی را بیان می‌کند و تعارض اسلام با جهانی‌شدن را بر مبنای نظام‌‌های سیاسی حاكم بر جهان، جدّی و گریزناپذیر می‌داند.

سپس بر ضرورت خیزش و آگاهی مسلمانان و ضرورت در پیش گرفتن راه‌بردهای فكری و عملی در این زمینه تأكید می‌كند. در بخش دیگری از این جستار، با توجه به قابلیت‌های ذاتی اسلامی برای جهانی‌شدن از منظر درون‌دینی و برون‌دینی، جهانی‌شدن اسلام را در آستانه ظهور حضرت حجت(عج) قطعی می‌شمارد. آن‌گاه با بیان تفاوت‌ها و تمایزات جهانی‌سازی و جهانی‌شدن اسلامی با جهانی‌سازی كنونی، ویژگی‌های حكومت جهانی امام عصر(عج) را از منظر متون دینی و آموزه‌های نورانی اهل بیت (علیهم السلام) بررسی می‌کند. 

واژگان كلیدی 

جهانی‌شدن، جهانی‌سازی، مدرنیته، پست‌مدرنیته، سرمایه‌داری غرب، اسلام، مهدویت، جهانی‌سازی مهدوی.

مقدمه 

جهانی‌شدن چيست؟ چگونه مي‌توان مفهوم اين پديده را به درستي شناخت؟ در اين زمينه مطالعات و تحقيقات نسبتاً گسترده‌اي صورت گرفته است و از ديدگاه‌هاي گوناگون به اين موضوع پرداخته شده است.

برخي از نظریه‌پردازان از ديدگاه جامعه‌شناختي، به بررسي روابط اجتماعي و بين‌المللي در عصر جهانی‌شدن پرداخته‌اند، طيف ديگري از ديدگاه سياسي، زمينه‌هاي پيدايش و گسترش آن را تحليل و مناسبات و روابط جهاني را از اين بُعد بررسی کرده‌اند و برخي ديگر از انديشه‌‌ورزان معاصر و برجسته در زمينه جهانی‌شدن، مانند: گيدنز و رابرتسون، اشكال جديد و ابعاد ناشناخته‌تر جهانی‌شدن را محور مطالعات خود قرار داده و رابطه آن را با ساختارهاي كنوني علمي و تكنولوژيك نشان داده‌اند.

اين نوشتار با مروري گذرا به مفهوم، پيشينه و زمينه‌هاي فكري و فلسفي جهانی‌شدن، مراحل و تحولات پيدايش جهانی‌شدن با تأكيد بر جنبه‌هاي فرهنگي آن، به بررسي پی‌آمدهاي جهانی‌شدن و چالش‌ها و تأثيرات آن در ساختارهاي ديني و فرهنگي جوامع پرداخته و تبیین رابطه جهانی‌شدن كنوني با جهانی‌شدن اسلام و جهاني‌سازي مهدوي، ويژگي‌ها و مباني اين دو مدل از جهانی‌شدن را به بحث گذاشته است.

مفهوم جهانی‌شدن 

جهانی‌شدن «globaliziotin»، به معناي جهانی‌شدن، جهاني‌سازي و جهان‌گرايي و جهان‌شمولي به كار رفته است. ريشه آن از واژه «golobal» است كه به معاني زير به كار مي‌رود:

1. گِرد مثل توپ و شكل كره؛

2. هر چيز عام و كلي و جهان‌شمول كه معناي «Tatal» را افاده كند؛

3. همه مقوله‌هاي فراگير كه شامل تمام كره زمين باشد.

آيا «جهانی‌شدن» و «جهاني‌سازي» كه معناي شايع و رايج اين واژه است، معنایی مشترك را حكايت مي‌كنند يا نه؟ بايد گفت اكثر انديش‌‌ورزانی كه در مورد جهاني‌سازي و جهانی‌شدن به تحقيق پرداخته‌اند، مفهوم اين دو را يكي می‌دانند و معتقدند كه جهانی‌شدن و جهاني‌سازي دو مصداق جداگانه نيستند، بلکه هم از نظر مفهوم و هم از نظر مصداق مشتركند و از یک‌دیگر تمايزي ندارند. به نظر مي‌رسد در این‌جا این خلط و اشتباه اساسي وجود دارد كه برخي مفهوماً و مصداقاً اين دو اصطلاح را با هم خلط كرده‌اند. در حالي كه نمي‌توان مفهوم جهانی‌شدن را با جهاني‌سازي يكي دانست. همان‌گونه كه اين دو در مصداق متفاوت و متمايزند، در معنا نيز بايد بين اين دو تفكيك قائل شد. در واقع، ما شاهد تحقق دو پديده و دو فرآیند هستيم كه داراي دو ماهيت كاملاً متفاوت هستند. از نظر منطقي و مفهوم‌شناختي، يكي از اين فرآیندها را مي‌توان «جهانی‌شدن» ناميد و آن را پروسه، فرآیند و تحولی تكنولوژيكي در سطح جهان تعبير كرد و پديده ديگر را پروژه و طرحی براي تحميل يك مدل و الگوي فرهنگي يا سياسي و اقتصادي غرب دانست و آن را «جهاني‌سازي» ناميد.

جهانی‌شدن به معناي كنوني از نيمه دوم سده بيستم و از حدود سال 1980 به بعد وارد عرصه ادبيات سياسي و اقتصادي و فرهنگي شد. اين واژه و اصطلاح كه در زبان لاتين به عنوان globalizitoin به كار مي‌رود، به معناي كلي و فراگير بودن و جهان‌شمول بودن امري است و به معناي یک‌پارچه‌سازي و هم‌سان‌سازي بر اساس يك مدل در سطح جهان نيز به كار مي‌رود.

در مورد «جهانی‌شدن»، تعاريف متعددي ارائه شده است. واقعيت آن است كه براي اين پديده نوظهور به دليل ابعاد گوناگون و ماهيت نوشونده و دگرگون‌شونده آن، شاید نتوان تعريفي واحد و جامع ارائه كرد. از اين جهت، در مورد جهانی‌شدن بين دانش‌مندان توافق نظر وجود ندارد؛ زيرا اولاً اين پديده به حد نهايي تكامل خود نرسيده است و هر روز وجه تازه‌اي از ابعاد آن نمايان مي‌شود. ثانياً داراي ابعاد گوناگون و جنبه‌هاي متنوع و متفاوت است و از نگرش تك‌بعدي به آن بايد اجتناب كرد. با توجه به اين مقدمه اكنون به برخي از تعاریف جهانی‌شدن اشاره مي‌‌کنیم:

1. برخي از نظريه‌پردازان و متفكران، در تعريف جهانی‌شدن بيشتر به بُعد اقتصادي آن نگریسته و جهانی‌شدن را به معناي جهانی‌شدن اقتصاد كه با ادغام بازارهاي جهاني در زمينه تجارت، سرمايه‌گذاري و مقررات‌زدايي، به جهانی‌شدن نظام سرمايه‌داري غرب مي‌انجامد، تعريف كرده‌اند.

2. مك گرو از صاحب‌نظران موضوع جهانی‌شدن، جهانی‌شدن را به معناي «گسترش روابط متقابل و متنوع بين دولت‌ها و جوامع كه به ايجاد نظام جهاني مي‌انجامد، دانسته و آن را فرآیندي مي‌داند كه در آن، هر رخداد و فعاليت و تصميمي در يك بخش از جهان پی‌آمدهاي مهمي در ساير جوامع خواهد داشت». وي در جاي ديگر، جهانی‌شدن را به معناي «افزايش شمار پيوندها و ارتباطات متقابلي كه فراتر از دولت‌ها شكل مي‌گيرد و در نتيجه آن، قدرت دولت‌ها كاهش مي‌يابد و هويت‌هاي مبتني بر سرزمين و تاريخ و قوميت، ماهيتي متفاوت مي‌يابد، تعريف كرده است».

3. مالكوم واترز نيز جهانی‌شدن را اين گونه تعريف مي‌كند: «فرآیندي كه در نتيجه آن، محدوديت‌هاي جغرافيايي و نظام‌هاي اجتماعي و فرهنگي متحول و برچيده مي‌شوند و به تشديد آگاهي عمومي منجر مي‌شود.»

4. مارتين آلبرو در تعريف جهانی‌شدن مي‌گويد: «فرآیندهايي كه تمام مردم جهان را در يك جامعه واحد فراگير جهاني به یک‌دیگر پيوند مي‌دهد.»

5. آنتوني گيدنز در تحليل خود، «جهانی‌شدن» را با مدرنيته یک‌سان مي‌گيرد و آن را يكي از فرآیندهاي مدرنيته تلقي مي‌كند. به نظر وي، «مدرنيته ذاتاً جهاني است».

6. فوكوياما از نظريه‌پردازان معاصر امریکا، جهانی‌شدن را به معناي گسترش فرهنگ غربي و سيطره تمدن امریکا بر جهان مي‌داند و آن را به «پايان تاريخ» تعبير مي‌كند.

7. رابرتسون از نظريه‌پردازان برجسته معاصر نيز جهانی‌شدن را فرآیندي مي‌داند كه به فشرده شدن جهان و تراكم آگاهي بشر مي‌انجامد. وي ضمن تأكيد بر جنبه‌هاي فرهنگي جهانی‌شدن، معتقد است كه در فرآیند جهانی‌شدن، فرهنگ واحد جهاني شكل خواهد گرفت، ولي اين معناي فراگير شدن فرهنگ غرب آن‌گونه كه «فوكوياما» و ديگران مي‌گويند، نيست. هم‌چنین به معناي از بين رفتن تنوع فرهنگ و ارزش‌هاي ديني و اخلاقي نيز نيست.

اِمانوئل والرشتاين در مقاله سياست و فرهنگ در نظام متحول جهاني، شكل‌گيري جهاني واحد را چنين ترسيم مي‌کند: «جهانی‌شدن، فرآیند شکل‌گیری شبكه‌هايي است كه طي آن، اجتماعاتي كه پيش از اين در كره خاكي دور افتاده و منزوي بودند، در وابستگي متقابل و وحدت جهاني ادغام مي‌شوند.»

بررسي تعاريف 

با بررسي تعاريف ارائه شده پنج مفهوم را می‌توان برشمرد:

ـ جهانی‌شدن به معناي «آزاد‌سازي تجارت و اقتصاد»؛

ـ جهانی‌شدن به معناي «جهان‌گرايي و جهان‌گستري يك حكومت و قلمرو يك دولت»؛

ـ جهانی‌شدن به معناي «غربي‌سازي يا امریکايي شدن جهان»؛

ـ جهانی‌شدن به معناي «جريان آزاد اطلاعات و سرعت روزافزون ارتباطات جهاني و شكستن مرزها به صورت طبيعي و بر اثر پيشرفت علم و تكنولوژي»؛

ـ جهانی‌شدن به معناي «بين‌المللي شدن» و فوق قلمروگرايي و ايجاد «نظام واحد جهاني و فرا ملي».

به نظر مي‌رسد، تعريف دقيق جهانی‌شدن بايد دربردارنده سه مفهوم اساسي و ويژگي مهم باشد:

ـ فشرده شدن زمان و مكان و افزايش حجم و سرعت اطلاعات؛

ـ جريان آزاد و غيرقابل كنترل اطلاعات و تغيير ساختارهاي ملي و بومي در بُعد فرهنگي، اقتصادي و سياسي؛

ـ تشديد روابط و وابستگي متقابل و كنش‌پذيري جوامع و تغيير هويت.

ديدگاه‌ها و روي‌كردهاي مختلف در مورد جهاني‌شدن

الف) جهانی‌شدن سرمايه‌داري 

برخي از تحليل‌گران «جهانی‌شدن را مرحله‌اي از نظام سرمايه‌داري غرب و برخي ديگر آن را تداوم مدرنيته و گسترش الگوي مدرنيته به همه جهان تفسير كرده‌اند. برداشت ديگري كه در مورد جهانی‌شدن وجود دارد، آن را به عنوان بین‌المللي شدن شمرده است. پل هرست و گراهام تامپسون، معتقد به چنين ديدگاهي هستند. 

برداشت ديگري كه از جهانی‌شدن وجود دارد، آن را آزادسازي و برطرف شدن موانع فيزيكي و كوتاه شدن فاصله‌هاي زماني و مكاني و جريان آزاد اطلاعات و تسهيل ارتباطات جهاني در نظر گرفته است و جهانی‌شدن را به معناي «جهان‌گستری و غلبه بر دیگر فرهنگ‌ها و جوامع» مي‌داند. اليور، رايزر وب، ديويس نيز آن را به معناي ادغام فرهنگ‌هاي روي زمين توصيف كرده‌اند.

يكي از رايج‌ترين تفسيرها و تحليل‌ها در مورد جهانی‌شدن، برداشتي است كه جهانی‌شدن را به معناي «غربي‌سازي» و غربي كردن جهان يا جهاني‌سازي توصيف مي‌كند. برخي، اين نوع جهانی‌شدن را به معناي استعمار نو يا سلطه امپرياليسم غرب در عصر جديد دانسته‌اند.

به اعتقاد برخي از صاحب‌نظران، شعارهاي جذاب و فريبنده «دموكراسي»، «جامعه مدني جهاني»، «امنيت جهاني»، «نظم نوين جهاني»، مديريت جهان، دهكده جهاني، جهانی‌شدن يا جهاني‌سازي همه از استعمار نوين جهاني به دست امپرياليسم غرب حکایت دارد. مناديان جهانی‌شدن كه در طرح ايده برخورد تمدن‌ها و نظم نوين جهاني و اشاعه دموكراسي غربي، و فرهنگ غربي موفق نبوده‌اند، براي درهم شكستن و مقاومت و صلابت عقيدتي ملت‌ها، شعارهایي چون پلوراليزم، نسبي‌گرايي، شكاكيت و تبليغ الگوي «جامعه چند فرهنگي» را طرح كردند تا مردم از فرهنگ‌ها و اديان و سنت‌هاي خود دست بكشند يا دچار ترديد شوند. سپس شعار «جهانی‌شدن» و «یک‌سان‌سازي» را القا كردند تا دیگر جوامع و فرهنگ‌ها، آغوش خود را براي پذيرش امپراتوري جهاني و الگوي جديد باز كنند.

از نظر اين گروه، نماد بارز جهانی‌شدن، تحميل قالب و الگوي معيني از حيات است كه بر مبناي تفكر سكولاريستي غرب شكل مي‌گيرد. چنين مدلي از جهانی‌شدن، به معناي تحميل سلطه همه‌جانبه غرب با اكراه و اجبار است و دست‌آورد حقيقي و نهايي آن، استضعاف بيشتر و الحاد و فساد اخلاقي و بي‌عدالتي و فقر و تبعيض و استثمار است، در حالي كه جهانی‌شدن اسلامي برخلاف جهانی‌شدن كنوني، بر پايه عقل، علم، ارزش‌هاي والاي انساني، حفظ حقوق و كرامت انسان‌ها، آزادي، برابري، عدالت و صلح براي همه است.

برخي از طرف‌داران جهانی‌شدن، آن را براي تمام ساكنان كره زمين مفيد مي‌دانند و پروسه و فرآیندی اجتناب‌ناپذير براي توسعه پايدار تلقي مي‌كنند و نتيجه بلافصل تحول فن‌آوري و پيشرفت علم و تكنولوژي مي‌دانند. در مقابل، مخالفان جهانی‌شدن، آن را پروژه‌ای سياسي و اقتصادي به نفع كشورهاي پيشرفته و امپرياليستي تلقي مي‌كنند.

ب) جهانی‌شدن مدرنيته 

از ديدگاه گيدنز، «جهانی‌شدن، فرآیندي است داراي مراتب پيچيده‌تر و فراگير و با دامنه شمول گسترده‌تر از صرف توسعه و اشاعه نهادهاي غربي در پهنه جهان كه ساير فرهنگ‌ها در دل آن مستحيل شده‌اند يا در حال مستحيل شدن هستند». به تعبير ديگر، «جهانی‌شدن به معناي هرمنوتيكي آن، فرآیندي است پارادوكسيكال و به همان اندازه كه هم‌آهنگ‌كننده و یک‌پارچه‌ساز است، تجزيه‌ كننده و برهم زننده ساختارهاي سنتي است و اشكال جديدي از وابستگي متقابل جهاني مي‌آفريند».

آنتوني گيدنز معتقد است: «مدرنيته ذاتاً پديده‌اي است كه در حال جهانی‌شدن و فراگير شدن است و داراي خصلت برون‌گستري و آينده‌نگري است.» جهانی‌شدن در چارچوب انديشه گيدنز، به پيدايش هويت‌ها و صورت‌بندي‌هاي جديد اجتماعي منجر مي‌شود. با اين تفسير، معلوم نيست چگونه گيدنز بين جهانی‌شدن و غربي شدن تفكيك قائل مي‌شود و مي‌گويد: «جهانی‌شدن چيزي متفاوت از اشاعه نهادهاي غربي در سراسر جهان و خرد شدن فرهنگ‌هاي ديگر است.»

در مقابل اين ديدگاه، كساني هم هستند كه رابطه مدرنيته و جهانی‌شدن را نفي مي‌كنند و به ارتباط وثيق جهانی‌شدن با نظام سرمايه‌داري تأكيد مي‌ورزند. آنان معتقدند كه جهانی‌شدن غالباً وجهه اقتصادي دارد. در پاسخ اين طيف از طرف‌داران جهانی‌شدن بايد گفت «در واقع، سرمايه‌داري نيز به دليل ابتنا بر مدرنيسم و خرد خودبنياد و ليبراليسم و نفي ارزش‌هاي اخلاقي و مذهبي، مبتني بر مدرنيسم است». كساني كه بر رابطه جهانی‌شدن با مدرنيته تأكيد مي‌ورزند و فرآیند جهانی‌شدن را يكي از مراحل تكاملي مدرنيته مي‌دانند، از اين نكته غفلت مي‌ورزند كه جهانی‌شدن در برخي از وجوه، نسبت به مدرنيته حالت پارادوكس دارد. به اين معنا كه مدرنيته به تمركزگرايي، عقلانيت، كلّيت‌گرايي، «نفي ديگري»، اومانيسم و سكولاريسم گرايش دارد، حال آن‌كه جهانی‌شدن، گريز از تمام وجوه مدرنيته است و جهانی‌شدن هم از حيث نظري و هم از حيث ساختار و كارکرد متفاوت از مدرنيته فهم مي‌شود. از سوي ديگر، مدرنيته با بسياري از گفتمان‌ها و فرهنگ‌هاي ديگر خود را در چالش و تضاد مي‌بيند، ولي جهانی‌شدن مي‌تواند با فرهنگ‌هاي موجود كنار آيد يا در قالب فرآیندی كلي از مشتركات تمدن‌ها و فرهنگ‌هاي بشري، فرهنگ جهاني جديدي را شكل دهد. جهانی‌شدن بنا به تعريف مورد نظر كه به معناي علمي آن يعني فضاي جديد تعامل و تبادل اطلاعات و ارتباطات همه فرهنگ‌ها تلقي مي‌شود، حامل ايدئولوژي خاصي نيست. ممكن است يكي از اين فرهنگ‌ها به دلايل خاصي، برتري خود را بر دیگر فرهنگ‌ها و تمدن‌ها نشان دهد و با ابزاري كه در فضاي جديد و جهاني شده در اختيار دارد، بر دیگر فرهنگ‌ها غلبه كند، ولي اقتضای اوليه جهانی‌شدن چنين چيزي نيست كه حامل فرهنگي خاص و ايدئولوژي خاصي باشد. در واقع، يك وضعيت و فرآیند و فرصت با امكانات جديد و جهاني است و دليلي ندارد كه آن را در بُعد اقتصادي و سياسي خلاصه كنيم يا یک‌پارچگی فرهنگي و نظام جهاني واحد را لازمه آن بشماريم.

به نظر ما، جهانی‌شدن نه حامل فرهنگ غرب است و نه به‌وجود آورنده فرهنگ فراگير جهاني جديد، بلكه اين فرهنگ‌ها هستند كه بنا به مباني و اصول فرهنگ و تمدن خويش مي‌توانند در يك رقابت جهاني، برتري خود را نشان دهند.

ج) جهانی‌شدن پست‌مدرنيته 

دیوید هاروی يكي از برجسته‌ترين نظريه‌پردازان در مورد جهانی‌شدن، در كتاب وضعيت پسامدرنيته، جهانی‌شدن را به پسامدرنيته و پسامدرنيسم پيوند مي‌زند او استدلال مي‌كند كه شكل جديدي از سرمايه‌داري با عنوان «پسامدرنيته انعطاف‌پذير» را مي‌توان پيش‌بيني كرد. به عقيده وي، جهانی‌شدن سرمايه‌داري، پديده جديدي نيست، ولی پسامدرنيته انعطاف‌پذير دربردارنده شدت‌يافتگي و تراكم زمان و مكان است كه بر اثر تكنولوژي اطلاعات و ارتباطات، كاركردهاي نظام سرمايه‌داري را آشكارتر ساخته است.
سرمايه‌داري پسامدرن به طور فزاينده‌اي در جست‌وجوي بي‌پايان بازارهاي جديد و تغيير سريع كالاها و دست‌كاري مداوم سليقه و عقيده مردم از طريق تبليغات است. ويژگي فرهنگي اين فرآیند، ناپايداري و انديشه‌هاي سطحي، رواج شيوه‌ها و مدل‌هاي نو و ناهم‌گوني و كثرت‌گرايي و ناپيوستگي و هرج‌و‌مرج و سردرگمي فرهنگي به جاي اصالت و پايداري و عمق انديشه و فراروايت‌هاي عقل است. از اين جهت، پسامدرنيسم چيزي بيش از «پوچي» و «ناپايداري» نيست.

به طور كلي، بايد گفت جهانی‌شدن، پديده تازه‌ای نيست. در طول تاريخ تمدن بشري، گرایش‌های‌ مختلفي براي جهانی‌شدن و جهان‌گرايي وجود داشته است، ولي ابزارهاي كافي براي تحقق اين آرمان براي آنان مهيا نبوده است. انگيزه سلطه يافتن بر تمام جهان و ايجاد حكومت واحد جهاني و ايجاد سيستم مديريتي یک‌پارچه و متمركز همواره دغدغه بشر بوده است. با این حال، جهانی‌شدن كنوني به اين معنا نيست، بلكه به معناي آزادي ملت‌ها از هر گونه محدوديت زماني و مكاني و بهره‌مندي سريع و آسان از اطلاعات و امكانات جهاني و علم و تكنولوژي، بهداشت، امنيت، عدالت، صلح و گردش آزاد اطلاعات و مبادله آن و ارتباطات فرهنگي و كاهش فقر و نابرابري الگوي جديدي از جهانی‌شدن است. در این، الگو تحميل يك قدرت و سلطه يك فرهنگ و تمدن مطرح نيست. اين نوع از جهانی‌شدن نه تنها ممكن و عملي است، بلكه نياز جهاني و ضرورت و ره‌يافتي جمعي است.

جهانی‌شدن علاوه بر ایجاد دگرگوني در مرزهاي سياسي و اقتصادي و فرهنگي، بر ارزش‌هاي مذهبي نيز تأثير خواهد گذاشت. با توجه به اين‌كه جهانی‌شدن، پديده‌اي چند بُعدي است، فايق آمدن بر كليت تأثير جهانی‌شدن، دشوار و ناممكن به نظر مي‌رسد. جوامع اسلامي هم تا زماني كه بخواهند به صورت گزينشي از فن‌آوري و تكنولوژي غربي استفاده كنند، تأثير جهانی‌شدن بر آنها خردكننده و شكننده خواهد بود. از این رو، ما در چالش با فرآیند جهانی‌شدن ناگزيریم راه‌بردهاي نظري و ره‌يافت‌هاي عملي دورانديشانه را در پیش بگیریم.

تفاوت جهاني‌سازي و جهانی‌شدن 

مسئله جهانی‌شدن كه اكنون به يكي از مهم‌ترین دغدغه‌هاي فكري بشري در عصر حاضر، در حوزه‌هاي مختلف سياسي، اقتصادي و فرهنگي بدل شده، در واقع، فرآیندي است كه بر اثر رشد علم و تكنولوژي پديد آمده است و مرزها و حصارهايي را كه در برابر جريان اطلاعات و مبادلات علمي و فرهنگي جهاني قرار دارند درمي‌نوردد.

در مقابل، «جهاني‌سازي»، پروژه‌ای ضدعلمي و نظریه‌ای سلطه‌جويانه و سياسي است كه بر اساس سياست برنامه‌ريزي شده، اعمال مي‌شود و در جهت محور قرار دادن نظام ليبراليستي غربي و مركزيت بخشيدن به آن و الزام نهادها و ملت‌ها و فرهنگ‌ها به پیروی از آن است كه پی‌آمدهاي خطرناك و بحران‌آميزي دارد.

بنابراین، جهانی‌شدن، ماهيتي متفاوت و متمايز از جهاني‌سازي و لوازم و مقتضيات دیگر گونه‌ای دارد. «جهانی‌شدن»، فرآیند، ايده و تحول همه‌جانبة تاريخي، فرهنگي، اجتماعي و تكنولوژيكي است كه عوامل و زمينه‌هاي خاص خود را دارد. جهانی‌شدن چه بر اساس مباني مدرنيته تفسير و تحليل شود و چه بر اساس نظريات پست‌مدرن يا تداوم سرمايه‌داري تلقي شود، عامل و حامل پيام‌هاي اساسي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي و پی‌آمدهاي بي‌شماري خواهد بود كه نه تنها به حل معضلات فكري و اجتماعي و اقتصادي و روحي بشر كمك نمي‌كند، بلكه موجب تشديد اين بحران‌ها و از بين بردن ساختارهاي فرهنگي و ديني و هويت‌هاي ملي نيز خواهد شد. به اذعان اكثر اندیشه‌ورزان غربي، جنبه‌هاي منفي‌اش نیز بيشتر از مزايا و منافع آن خواهد بود.

هانس پيتر و هارولد بر اين باورند كه «جهاني‌سازي»، فرآیند یک‌سان‌سازي و عامل هرگونه تغيير در خوراك، پوشاك، آداب و سنن مردم جهان است.

جهاني‌سازي به معناي یک‌سان‌سازي، با ادعاي روابط آزاد تجاري، اقتصادي، فرهنگي و مانند آن و در اصل، با هدف آماده كردن شرايط سلطه همه‌جانبه غرب بر جهان و در واقع، استعمار به شكل جدید آن است. جهاني‌سازي آن‌گونه كه امروزه رخ نموده، در اصل، پديده‌اي اقتصادي است كه سياست را جهت رسيدن به اهداف و منافع خود به عنوان محمل و ابزاري كارآمد در اختيار گرفته است. اين پديده صرفاً اقتصادي شمرده مي‌شود، ولي با پشتوانه سياسي و اراده معطوف به قدرت در حال نفوذ و گسترش است.

جهانی‌شدن به اين معنا، در واقع به معناي جهاني‌سازي فرهنگ سرمايه‌داري غرب است و روندي به شمار مي‌آيد كه بايد آن را در ادامه كلونيزاسيون (استعمار) بررسی کرد. جهانی شدن با هدف سيطره تمدن غرب و سلطه نظام سرمايه‌داري لجام‌گسيخته غرب صورت مي‌گيرد كه درصدد غارت منابع تمامي كره زمين و بسترسازي فرهنگي و سياسي براي گسترش بازارهاي مصرف و تأمين منابع مالي و مواد اوليه شركت‌هاي بزرگ و غول اقتصادي است.

ايزابل مونال نيز كه با گرايش‌های ماركسيستي به تحولات جهاني نظر دارد، مي‌گويد: «واقعيت اين است كه شکل‌گیری جامعه واحد در مقياس بشريت، به معناي ايجاد شرايط نابرابر در سطح جهان در لواي يك حكومت است». به نظر وي، «اول بايد برابري در جهان در همه‌جا ايجاد شود و سپس اين جامعه واحد برپا گردد».

در نقد اين ديدگاه بايد گفت بديهي است چنین آرمانی هیچ‌گاه تحقق نخواهد يافت. افزون بر آن، یک‌سان‌سازي نه مطلوب است و نه عملي. ورود برابر به جامعه‌اي جهاني، انديشه‌اي خام و آرزویي آرماني و تحقق‌نايافتني است. از آن‌جا كه فرهنگ‌ها با هم برابر نيستند، ايجاد برابري در جامعه‌اي جهاني به محو تنوع فرهنگي مي‌انجامد. هم‌چنین باید دانست انديشه برابري در همه فرهنگ‌ها معناي یک‌ساني ندارد.

پس ورود برابر و آزاد و حتي بدون اجبار در نهايت به معنای وانهادن فرهنگ خود به سود فرهنگي نيرومندتر است. جامعه جهاني، حوزه‌اي از كنش و واكنش‌هاي به هم پيوسته و درهم‌آميزي عوامل سياسي و اقتصادي محتاج فرهنگي همگي و يك‌دست شده نيست. «فرهنگ ناب همان اندازه ناياب است كه ملت با نژاد ناب.»

مروري بر ديدگاه‌ها و روي‌كردها 

تحليل‌ها و تفسيرهاي گوناگون و متنوعي در مورد جهانی‌شدن وجود دارد، ولي اين ديدگاه‌ها تاكنون در قالب يك نظريه عام و مقبول ارائه نشده است. پس از اشاره‌اي گذرا به برخي از اين ديدگاه‌ها، سه نظريه عمده را نقد و بررسي خواهيم کرد:

1. طيف گسترده‌اي از نظريه‌پردازان و جامعه‌شناسان بر اين باورند که جهانی‌شدن، فرآیند فزاينده نظام‌بخش كنوني است كه ساختارهاي جهاني را به شكل جديدي متحول مي‌کند. ماركسيست‌ها و طرف‌داران نظريه «نظام جهاني» و كاركردگرايان، جهانی‌شدن را روند شاخص دوران حاضر به شمار مي‌آورند و معتقدند كه جهانی‌شدن، به معناي گسترش نظام سرمايه‌داري است بر اساس اين ديدگاه، «سرمايه‌داري منطق توسعه‌طلبانه دارد و در حال جهانی‌شدن است».

2. در حالي كه برخي جهانی‌شدن را پوششي براي سلطه سرمايه‌داري مي‌دانند، عده‌اي ديگر از پژوهش‌گران، آن را نوعي «هم‌گوني فزاينده» تلقي مي‌كنند كه به یک‌پارچگی اقتصادي و فرهنگي مي‌انجامد. كساني كه جهانی‌شدن را جهاني‌سازي يا غربي‌سازي تفسير مي‌كنند، از مدافعان اين ديدگاه به شمار مي‌روند. اين تفسير روي‌كرد ليبراليستي به گسترش سرمايه‌داري غربي است. به این ترتیب، جهانی‌شدن را فرجام بحراني سرمايه‌داري مي‌دانند. به اعتقاد ماركسيست‌ها، سرمايه‌داري براي گريز از فروپاشي، ناگزير است بحران ناشي از انباشت سرمايه و بحران مشروعيت را در جهان پخش كند تا جهان را به انحصار خود در آورد.

از اين منظر، جهانی‌شدن، صورتي از امپرياليسم بوده و گوياي اوج بحران در نظام سرمايه‌داري است. ايمانوئل والرشتاين، اندره گوندر فرانك، سمير امين، سووي پل باران و... معتقد به چنين دريافتي هستند و جهانی‌شدن را زاده سرمايه‌داري مي‌دانند.

3. بسياري از متفكران، جهانی‌شدن را با مدرنيته یک‌سان مي‌انگارند. آنتوني گيدنز از جمله آنهاست. به نظر وي و برخي ديگر از اندیشه‌ورزان، جهانی‌شدن در واقع تداوم مدرنيته و به تعبير ديگر، «جهانی‌شدن مدرنيته» است. به عقيده گيدنز، «ما هنوز در عصر مدرنيته هستيم» و مدرنيته بازسازي شده و در حال پويش و گسترش است. وي جهانی‌شدن را بر اساس جهانی‌شدن مدرنيته تفسير مي‌كند.

4. برخي ديگر از صاحب‌نظران مدعي‌اند «عصر جهانی‌شدن» پس از عصر مدرن قرار دارد و از آن متمايز است و ما در عصري به سر مي‌بريم كه جهانی‌شدن وجه شاخص آن است. پست‌مدرن‌ها به چنين تفسير و برداشتي از جهانی‌شدن اعتقاد دارند. اسكات لَش و جان يوري معتقدند كه «پسامدرنيته ذاتاً جهاني است».

5. عده‌اي ديگر از اندیشه‌ورزان، پديده جهانی‌شدن را دامي مي‌دانند، كه كشورهاي پيشرفته غربي، براي ممالك عقب‌مانده نهاده‌اند تا با یک‌سان‌سازي فرهنگ‌ها و تسطيح تمايزها، بازار مصرف خويش را گسترش دهند. اين گروه، جهانی‌شدن را مترادف با غربي‌شدن، امریکايي‌شدن و جهاني‌سازي شمرده‌اند.

6. در مقابل، برخي ديگر آن را فرآیندي مي‌دانند كه به تكثير فرهنگ‌ها و توسعه همه‌جانبه علم، تكنيك و تكنولوژي و مبادله اطلاعات در دهكده جهاني مي‌انجامد.