داخلی     گفتگو     انديشه
تفاوت ديدگاه‌ها در مهدويت به نوع انسان‌شناسي مذاهب باز مي‌گردد
  عضو هيئت علمي دانشگاه اديان و مذاهب گفت: ريشه اصلي اختلاف شيعه و اهل سنت در مهدويت به نوع نگاه شيعه و اهل سنت به جايگاه انسان در هستي و به تبع اين جايگاه، بحث امامت، باز مي‌گردد.
Share/Save/Bookmark
سه شنبه ۵ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۷:۲۵
کد مطلب : 36565
تفاوت ديدگاه‌ها در مهدويت به نوع انسان‌شناسي مذاهب باز مي‌گردد
به گزارش آينده روشن، حجت‌الاسلام مهدي فرمانيان، عضو هيئت علمي و مدير گروه مذاهب دانشگاه اديان و مذاهب است. وي علاوه بر تأليف مقالات متعدد علمي و پژوهشي، تاكنون انتشار چندين جلد كتاب‌ از جمله كتاب‌هاي «آشنايي با فرق تشيع»، «آشنايي با فرق تسنن»، « تاريخ عقايد اساعيليه» و «تاريخ عقايد زيديه» را در كارنامه دارد.

فرمانيان در گفت‌وگو با خبرنگار فارس با اشاره به بازتاب موعودگرايي در تاريخ اسلام به بررسي مباني انديشه و آراء شيعه و اهل سنت در خصوص موعودگرايي پرداخت كه مشروح آن در پي مي‌آيد.

* موعودگرايي در جهان اسلام چه بازتاب‌هاي سياسي اجتماعي در پي داشته است؟
ـ با بررسي تاريخ موعود‌گرايي در اسلام به اين نتيجه مي‌رسيم كه از همان قرون نخستين، طيف‌ها و مذاهب گوناگون و گروه‌هاي فكري متقابل خواستند از اين انديشه به نفع خود استفاده كنند. با نگاهي به قرن اول در مي‌يابيم حتي امويان از يك سو مي‌ديدند بر اساس روايات پيامبر اسلام (ص)، مهدي از اهل بيت (ع) است، و از سوي ديگر به دليل اينكه بغض و كينه اهل بيت را در دل داشتند، دو رويكرد را براي خود ترسيم كردند.

نخستين رويكرد اين بود كه بتوانند احاديث حضرت مهدي (ع) را منكر شوند و جلوي انتشار آن‌ها را بگيرند كه همين كار را مي‌كردند تا آن را به عنوان يك انديشه درون شيعي مطرح كنند؛ يعني شيعه دارد به خاطر مسائل خود به اين انديشه دامن مي‌زند نه اينكه مهدويت يك مسئله اسلامي است و اين رويكرد حتي در برخي عالمان حديث تأثير گذاشته است.

اين سؤال مطرح است كه چرا در برخي از منابع حديثي اهل سنت مانند صحيح بخاري و مسلم، احاديث حضرت مهدي (عج) نيامده است؛‌ اين اشكالات دقيقاً بر اساس همان انديشه‌اي است كه سياست امويان ايجاد كرد تا اين مسئله را يك مسئله شيعي نشان دهند.

ولي مهم‌تر از آن، رويكرد دوم بود؛ رويكرد اول با اينكه جلوي انتشار آن احاديث را گرفت ولي نتوانست آن را به عنوان يك انديشه صرفا شيعي القا كند، چرا كه به عنوان يك انديشه اسلامي در جهان اسلام مطرح شده بود و بني‌اميه رويكرد دوم خودش را اتخاذ كرد كه استفاده از نام مهدي بود. در اشعار شاعراني كه مداح بني‌اميه بودند نيز اين نكته به خوبي مشاهده مي‌شود.

بعد از آن در دوره بني‌عباس بر اساس همين انديشه؛ يعني «الرضا من آل محمد» بحث مهدويتِ نفس زكيه مطرح مي‌‌شود كه همه بني‌عباس با نفس زكيه بيعت مي‌كنند؛ همچنين بزرگان بني‌عباس از سفاح و منصور عباسي گرفته تا سايرين با انديشه مهدويت، حكومت بني‌عباس را ايجاد كردند كه دقيقاً بازتاب ديگري از اين انديشه است.

منصور عباسي، اسم فرزندش را محمد مي‌گذارد و به مهدي عباسي ملقب مي‌شود تا اين انديشه را به نفع خود مصادره كنند. اين حالت ادامه پيدا مي‌كند و در جاي جاي جهان اسلام، كم كم از مركز به سمت گوشه‌ها و حاشيه‌هاي جهان اسلام كشيده مي‌شود و موعود باوري و اميد به عدالت به عنوان يك انديشه صد در صد اسلامي و متواتر جا مي‌افتد و همه مي‌پذيرند و انديشه امويان نمي‌تواند چندان تأثير‌گذار باشد.

* بازتاب انديشه مهدويت در انقلاب اسلامي ايران را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
ـ انديشه مهمي كه ما در بحث موعودگرايي در شيعه داريم، همان مسئله انتظار است. انتظار به معناي اميد براي آينده بشر و اميد به اينكه فردي مي‌آيد و آمال و آرزوهاي يك انسان‌صالح را تبلور مي‌بخشد! يك انسان صالح در اين جهان چه مي‌خواهد؟ يك زندگي مي‌خواهد كه هدفش سعادت اخروي و هدايت معنوي باشد و فرد را به سوي هدايت ببرد؛ عقول مردم متكامل شود به نحوي كه مردم بيش از آنكه به فكر دنيايشان باشند به سعادت اخروي خويش بينديشند.

اين اميد با مفهوم انتظار، در شيعه تجلي يافته است؛ بر اساس همين انديشه و مفهوم انتظار، شيعه يك روش منتقدانه‌اي نسبت به حكومت‌هاي ظالم داشته است؛ طبق شرايط، انتظار گاهي به اين شكل بوده است كه حضرت مهدي (ع) تشريف بياورند و بعضي وقت‌ها نيز احساس مي‌كردند كه بايد مقدماتي فراهم شود و اين مقدمات گاهي اوقات بايد به وسيله تحول و اصلاح فرهنگي جامعه باشد؛ با همين نگاه و تفكر و با همين مسئله انتظار، امام خميني (ره)، مسئله انقلاب اسلامي و حكومت اسلامي را مطرح كردند؛ يعني گفتند اگر ما از منتظران واقعي هستيم بايد حكومت اسلامي تشكيل دهيم.

امام خميني (ره) برخلاف بسياري از انديشمنداني كه تصور مي‌كردند بايد دست روي دست گذاشت و نبايد اصلاحات انجام داد و كار فرهنگي كرد تا جهان پر از ظلم و جور شود و امام زمان (ع) ظهور كند؛ امام خميني (ره) با بخش ديگري از روايات در اين زمينه كه بايد تعداد ياران حضرت مهدي (ع) آن قدر باشد كه ايشان بتواند با تكيه بر آنها حكومت اسلامي را تشكيل دهد و با همان مفهوم دقيق و مثبت انتظار گفتند: بايد حكومت اسلامي تشكيل دهيم تا اين حكومت مقدمه‌اي باشد براي پرورش انسان‌هايي كه بتوانند در آينده متصديان و فرماندهان و فرمانداران حكومت جهاني باشند. و مي‌دانيم كه حكومت جهاني، بسيار بيشتر از حكومت يك كشور، نياز به نيرو دارد؛ امام خميني (ره) بر اساس همين مفهوم، بحث حكومت اسلامي را مطرح كردند و الحمد‌الله با كمك يارانشان و همراهمي مردم ايران اين موفقيت‌ حاصل شد.

* با اين تبيين از مفهوم انتظار و انقلاب اسلامي، وظيفه ما چيست؟ حال كه حكومت اسلامي تشكيل شده است، حكومتي كه مي‌تواند مقدمه‌اي براي حكومت حضرت مهدي (عج) باشد، وظيفه اقشار مختلف جامعه چيست؟
ـ وظيفه هر كس متناسب با نقش و جايگاه فردي و اجتماعي اوست؛ روحاني، يك وظيفه‌اي دارد؛ اصحاب رسانه‌ها رسالت خاصي دارند و مردم نيز به نوبه خود تكليفي بر دوش دارند؛ ما بايد براي مردم تعيين كنيم كه اگر مي‌خواهند حكومت اسلامي و ديني به معناي دقيق كلمه داشته باشند بايد خودشان آماده شوند و اين آمادگي به دست نمي‌آيد مگر با متخلق شدن به اخلاق الهي و اسلامي و عمل به دستورات شريعت و دوري گزيدن از اعمالي كه باعث دوري از فرهنگ ديني مي‌شود.

* در صحبت‌هايتان اشاره داشتيد كه بني‌اميه با انگيزه‌هايي خاص به انكار مهدويت برخاستند؛ از طرفي در ميان متقدمين با ابن خلدون و در ميان معاصرين با امثال رشيد رضا روبرو هستيم كه علي‌رغم اين كه مصلح بوده‌اند، انديشه مهدويت را رد مي‌كنند؟ تحليل حضرت عالي، از انگيزه‌هاي اين شخصيت‌ها چيست؟
ـ وقتي كه به كتاب‌هاي ابن خلدون، رشيد رضا و ديگران نگاه مي‌كنم به اين نتيجه مي‌رسيم كه تحليل اشتباه اين افراد از مسئله انتظار، باعث اين انكار مي‌شود يعني آن‌ها انتظار را به معناي منفي‌اش مي‌گيرند؛ انتظار به اين معني كه در خانه بنشين و هيچ اصلاحي انجام نده تا آن مصلح حقيقي بيايد و كارها را به سامان برساند!

وقتي كه آن مفهوم اشتباه را از انتظار در نظر مي‌گيرند خود به خود مي‌گويند مفهومي كه از حضرت مهدي (ع) به دست مي‌آيد، باعث خمودي و عدم شركت در اصلاح جامعه مي‌شود؛ اين افراد به جاي آنكه مفهوم انتظار را در خودشان بازسازي كنند و دقيق‌تر بفهمند، متأسفانه اصل موضوع را انكار مي‌كنند و منكر اصل مهدويت مي‌شوند؛ اينها مي‌گويند مهدويت باعث شده است ملت‌ها كاري نكنند و خودشان به اصلاحات روي نياورند و بگويند كه اصلاحات دست حضرت مهدي (ع) است و ايشان نيز در آينده خواهند آمد، لذا اصل مسئله مهدي را انكار مي‌كنند تا باعث شود كه مردم بگويند ما كه ديگر اميدي به آينده نداريم پس خودمان راهي شويم و كارهاي اصلاحي را انجام دهيم؛ جالب است كه در قرن اخير، ابوالعلاي مودودي، رشيد رضا و برخي مصلحان ديگري كه در گوشه و كنار جهان اسلام بوده‌اند با همين انديشه به نوعي، منكر بحث مهدويت شده‌اند.

اين افراد متأسفانه به اين نكته توجه ندارند كه بايد مفهوم انتظار و اميد را در ميان امت‌ها اصلاح كنند، نه اينكه به خاطر يك مفهوم اشتباه در ملت‌ها به وجود آمده است، مسئله مهدي را كه يكي از مسلمات و متواترات اسلامي است، انكار كنند.

* ميان فرقه‌هاي مختلف اسلامي، تقريباً همه به بحث موعود اعتقاد دارند در عين حال با نوعي دوگانگي در رويكرد اين فرق مواجه هستيم؛ اهل سنت بحث عدالت گستري را طرح مي‌كنند در حالي كه شيعه، بيشتر به انتظار، غيبت، باز پس‌گيري حق اهل بيت و مطلومان تاريخ اشاره مي‌كنند. ارزيابي حضرتعالي از خاستگاه اين اختلاف نگاه چيست؟
ـ به نظر بنده، ريشه اصلي اين مباحث، به نوع نگاه شيعه و اهل سنت به انسان، جايگاه انسان در هستي و به تبع اين جايگاه، بحث امامت، باز مي‌گردد؛ مي‌توان گفت نزديكترين مبنايي كه باعث مي‌‌شود اين اختلاف ميان ما و اهل سنت پيش بيايد موضوع امامت است.

تلقي اهل سنت از مسئله امامت دو چيز است؛ يكي اين است كه يك نظمي به جامعه بدهد؛ يعني يك رهبري باشد كه جامعه امنيت و نظم داشته باشد و هرج و مرج پيش نيايد و مردم با هم اختلاف پيدا نكنند و حق مظلوم تا حدي گرفته شود و در واقع، در اين قسمت، اهل سنت، حداقل‌هاي بحث رهبري در جامعه را طرح مي‌كنند.

بحث ديگري، كه در حال حاضر مطرح نيست، همان گسترش اسلام و توحيد در مناطق شرك و كفر است؛ اين مسئله دوم، در جهان امروز، اصلاً مطرح نيست و فقط مسئله اول، باقي مي‌ماند؛ اگر يك نفر، يك نگاه بسيار جزئي و پايين به امامت داشته باشد، خواهد گفت در اين سلسله، پيامبر (ص) فرموده، يك امامي خواهد آمد كه اسمش مهدي است؛ اين امام، قرار نيست فراتر از ديگران كاري انجام دهد و فقط اقدامي كمي بهتر از آن‌ها انجام خواهد داد و عدالتش كمي بهتر است؛ حتي در برخي تفاسير اهل سنت به خصوص اهل حديث و وهابيت، گاهي وقت‌ها به صراحت مي‌گويند كه عدالت حضرت مهدي از عدالت خليفه دوم بيشتر نيست با اينكه در خود اهل سنت، روايات متعدد و متواتر بسياري وجود دارد؛ يا مثلاً بعضي از اهل سنت مي‌گويند حضرت مهدي كه آمد، حداكثر مانند عمربن عبدالعزيز است؛ علت اين است كه ‌نوع نگاهشان به امامت، بسيار پايين و حداقلي است.

اهل سنت، آن جايگاه امامت در نظام هستي را اصلاً قبول ندارد و بحث رهبري جامعه را نيز، در يك سطح حداقلي مي‌بينند؛ يعني به همين اندازه كه يك نفر بالاي سر جامعه اسلامي باشد كافي است و اگر ظالم هم باشد، اشكالي ندارد و با ظالم هم مي‌سازيم؛ حال اگر اين ظالم، عادل شد بهتر است؛ و اگر اين عادل، عدالتش خيلي فراگير بود خيلي چيز خوبي است و پيامبر نيز به اين نويد داده است.

اگر بخواهيم مباني بعيدتر اين بحث را بررسي كنيم، به جايگاه انسان در هستي باز مي‌گردد؛ آيا سعه وجودي انسان مي‌تواند در نظام هستي اثر‌گذار باشد با اينكه انسان، محدود است؟ تقريباً تمام اصحاب حديث و اهل سنت حديث‌گرا و خيلي از اهل سنت به غير از اشاعره و ماتريديه و برخي مذاهب ديگر كه رويكرد فلسفي دارند، معتقد به روح مجرد براي انسان نيستند و قائل نيستند كه انسان يك روح مجرد و قابل توسعه وجودي دارد؛ آن عده‌اي كه چنين نگاهي دارند، تمام فضيلت را در كارهاي ظاهري مي‌بيند لذا قائل هستند كه امام به عنوان رهبر جامعه، حداكثر مي‌تواند چند كار ظاهري انجام دهد و از نظر وجودي، اصلاً و ابداً، فراتر از آن را نمي‌تواند انجام دهد؛ اينها مباني‌اي است كه باعث مي‌شود نگاه ما نسبت به امام مهدي (ع) با نگاه اصحاب حديث اهل سنت به خصوص مخالفان فلسفه و مباحث عرفاني متفاوت باشد؛ و الا سنيان متشيع و سينان صوفي خيلي به ما نزديك‌تر مي‌شوند زيرا مباني انسان‌شناسي آن‌ها به ما نزديك‌تر مي‌شود و روح مجرد، سعه وجودي انسان، تصرف در عالم، ولايت تكويني و ولايت مقيده و مطلقه را مي‌پذيرند، لذا مي‌توان گفت آن سنيان صوفي به خصوص سني‌هايي كه دقيق‌تر به عرفان و تصوف مقيد و معتقدند، خيلي به ما نزديكتر مي‌شوند و شايد حتي در مصداق نيز اختلاف نداشته باشيم. همانطور كه بعضي در جهان اسلام و شايد همين الان، حتي مصداق را همان امام زمان مي‌دانند و مي‌گويند قطب عالم امكان است و وجودش لازم است و اگر نباشد زمين از بين مي‌رود؛ اين نگاه كه اگر امام نباشد، زمين، همه اهلش را فرو مي‌برد و كل آسمان‌ها و زمين از بين مي‌رود و به خاطر وجود اوست كه زمين و آسمان باقي مانده است، بسيار متفاوت است با نگاه فردي كه امام را به عنوان رهبري قبول دارد كه در عدالت به ويژه عدالت اجتماعي كمي عادلتر است؛ بدين معني كه بيشتر به فقرا مي‌رسد و يك ذره نظم را بهتر ايجاد مي‌كند و هواي مظلوم را بيشتر دارد؛ اين نگاه به امام، در نوع نگاه به حضرت مهدي نيز تأثير‌گذار خواهد بود.

انتهاي پيام/م/0