چكيده
جریان جهانیشدن، پروسهای هدایت شده و از پیش برنامهریزی شده است كه بر اساس آن، غرب به دلیل برتری اقتصادی و تكنولوژی خود درصدد نفوذ در درون مرزهای ملی تمام نظامهای جهان است. در برخورد با این جریان، عدهای سادهانگارانه بر این باورند كه حقیقت جهانیشدن، فرآیندی تاریخی و طبیعی است و هرگز با فراگیر شدن نظام سرمایهداری غرب در سطح دنیا ارتباطی ندارد. در نگاه اینان، «جهانیشدن»، فرآیندی است كه بر تمامی سطوح مادی و معنوی زندگی انسان امروز اثر گذاشته است. از اینرو، آن را نمیتوان طرحی محدود و خاص در عرصه سیاست و اقتصاد فرد دانست. این روزها، دغدغه و اضطراب جهانیشدن، مشغله ذهنی بسیاری از متفكران عرصه سیاست، اقتصاد و مانند آن را تشكیل میدهد و همه به نوعی از دید خود به این مقوله پرداختهاند و آن را رد یا قبول ميكنند. در این میان، توجه به حیات حقیقی بشر و جایگاه ارزشها و معنویات انسانها در این عرصه به فراموشی سپرده شده یا كمتر به آن توجه شده است.
جهانیشدن با رشد تكنولوژی ارتباطات همراه بود كه موجب فشردگی زمان و مكان، همجواری مجازی، كش آمدن مناسبات اجتماعی در طول مكان، كوچك شدن جهان و در نهایت، به تعبیر مارشال مكلوهان، پیدایش «دهكده جهانی» گشته است. حتی چنین وضعیتی، برخی را بر آن داشته است كه از «پایان تاریخ» سخن بگویند. به هر حال، با وجود تعبیرها و تفسیرهای مختلف از این پدیده، اهمیت چنین وضعیتی برای ما از دو جهت مطرح است. نخست آنكه ما خواسته یا ناخواسته تحت تأثیر چنین پدیدههایی در قرن بیست و یکم قرار گرفتهایم و بدین جهت، شناخت ابعاد آن برای تنظیم زندگی ضروری خواهد بود. دلیل بعدی اهمیت این پدیده برای ما، نسبت و ارتباط آن با اعتقاد دیرین ما درباره دین و معنویت است. در واقع، باور ما به شکلگیری حکومتی جهانی به دست حضرت مهدی (عج) چنین پرسشی را مطرح میسازد که چه ارتباط و نسبتی بین مهدویت و حکومت جهانی مهدوی با پدیده جهانیشدن وجود دارد؟
در ادیان مختلف، چنین اعتقادی به صورت ملموس و بارزی تجلی یافته است و منجی با تعابیر مختلفی چون «كالكی» در آیین هندو، «مسیحا» در یهود و مسیحیت، «سوشیانت» در زرتشت و در نهایت، مهدی (عج) در فرهنگ اسلامی یاد شده است. چنین تعابیر و باورهایی با وجود تفاوتهای خاص خود، در تأكید بر ظهور یك منجی جهت گشودن راه جدیدی فراروی انسان برای دستیابی به سعادت ابدی، مشترك هستند. از این رو، مهدویت و منجیگرایی، دغدغه تمامی انسانها در دورانهای مختلف تاریخی بوده است. در روزگار ما نیز كه انسان معاصر دچار بیعدالتیها و ظلم در عرصه جهانی است، این مسئله اهمیت دارد.
در تعابیر عامیانه و گاه در برخی مباحث علمی چنین تصوری برانگیخته میشود كه بین پدیده جهانیشدن با حكومت جهانی حضرت مهدی (عج)، ارتباط و حتی همسانی وجود دارد. از این رو، پرسشی كه باید در آن تأمل شود، پرداختن به نسبت بین این دو مفهوم است. وجه اهمیت پرداختن به چنین پرسشی در آن است كه با وجود اشتراك ادیان مختلف در اعتقاد به ظهور منجی، تحولات روزگار ما وضعیت متفاوتی را به وجود آورده است.
برای انسانی كه پیش از عصر تكنولوژی ارتباطات ميزیست، تحقق حكومت جهانی با تصوراتی همراه بود كه به دلیل گستره عظیم جغرافیایی جهان برای انسان آن روز، شیوه تحقق چنین حكومتی، با وجود باور اصیل وی به تحقق آن، در بوته اعجاز و شگفتی قرار میگرفت. تعابیر مختلفی كه در روایات و اخبار ملاحم در ویژگیهای عصر ظهور حضرت مهدی (عج) آمده است، مانند این که همه جهانیان صدای آن حضرت را هنگام سخن گفتن میشنوند یا سیمای مبارك وی را میبینند و تعابیر دیگر، همگی برای انسانهای روزگار پیشین، شگفت و معجزهآسا مینمود.
این در حالی است كه پیشرفتهای تكنولوژی ارتباطی، فهم چنین وضعیتی را به شیوههای عادی برای ما میسر ساخته است. در پرتو چنین تحولاتی، فهم ما از برخی آموزههای دینی بیشتر شده است و ما با بصیرت بیشتری میتوانیم آموزههای دینی و جهانی خود را درك كنیم. پدیده جهانیشدن نیز شاید بتواند چنین زمینهای را بیشتر فراهم سازد. از این رو، مسئله پیشروی این نوشتار آن است كه بین حكومت جهانی حضرت مهدی (عج) و پدیده جهانیشدن چه نسبتی وجود دارد؟ به تعبیر دیگر، چنین پرسشی در ذهن ما برانگیخته میشود كه آیا در عصر جهانیشدن میتوانیم فراتر از باور دینی و اعتقادی خود به ظهور منجی موعود، چگونگی تحقق آن را به راحتی درك كنیم؟
آنچه برای انسانهای مؤمن پیشین صرفاً یك باور دینی ـ اعتقادی بود، برای ما امر ملموستری جلوه میکند و میتوان شاهد تحقق زمینههای آن بود. مفهوم جهانیشدن یا مفاهیم دیگری میتوانند زمینه درك بهتر و روشنتری از چگونگی تحقق حكومت جهانی موعود را برای ما فراهم سازند. در وضعیتی كه «جهانیشدن» در معرض چالشها و انتقادهای جدی است و مردمان بسیاری از كشورها به دلیل پیآمدهای منفی آن در تحمیل و گسترش عرصه استعماری صاحبان قدرت و سرمایه در ابعاد اقتصادی ـ فرهنگی و سیاسی هر روز به اعتراض برمیخیزند، شاید طرح چنین ادعایی ابهامهایی را در پی داشته باشد. با توجه به دیدگاههایی كه جهانیشدن را پروژهاي غربی یا غربیسازی جهان یا حتی امریكاییسازی جهان میدانند، چنین ابهامهایی روز به روز افزایش مییابد.
لزوماً جهانیشدن در تمامی قرائتهای خود با مهدویت اسلامی سازگاری ندارد و برای فهم وضعیت عصر مهدوی، باید به قرائتهای مناسب از آن نگریست. حتی اگر هیچ قرائت سازگاری با ایده مهدویت نداشته باشد، باید وجوه تمایز معین شود. در برخی از این قرائتها مثل غربیسازی و امریكاییسازی، تباین روشنی وجود دارد و در برخی دیگر میتوان وجوه تشابه بسیاری مشاهده كرد.
از آنجا كه دغدغه اصلی این پژوهش، جستوجوی ابزار نظری و مفهومی مناسب برای فهم عصر مهدوی (عج) است، نویسنده خود را مقید به قرائتهای موجود جهانیشدن ندانسته است و با بیان قرائت خاص خود از این مفهوم، استدلالهای خویش را مطرح میکند.
واژگان کلیدی
تحولات فرهنگی، جهانیشدن، معنویت، مهدویت، هویت دینی.
مقدمه
مهدويت به عنوان مدينه فاضله اسلامی و ظهور منجی موعود، تدبيری الهی است تا آمال و آرزوهای بشر در طول قرنها تحقق يابد. تحقق چنين عصری مستلزم آماده بودن زمينهها و شرايط لازم است. بدين جهت، مهدويت اسلامی با پديدهای به نام جهانیشدن میتواند ارتباط یابد. بیترديد در این نوشتار، توجه به ویژگیهای مدينه فاضله مهدوی ضرورتی است که در ذيل برخي از آنها را بررسي ميكنيم:
الف) مهدويت و غايت تاريخ
دیدگاههای مختلفی در مورد فلسفه تاريخ و غايت آن وجود دارد. تاریخ در برخي نگرشها خصلتي دوري دارد که همواره در چرخههاي خاص خود تكرار مییابد. چنين نگرشي در برخي از مذاهب باستان، مثل آيين هندو هست، اما در اديان آسماني ـ ابراهيمي تاريخ سرانجام و غايتي دارد كه در حال حركت بدانسو است. نگرش اسلامي سرانجام تاريخ بشري را تحقق وعده الهي حاكميت حق و مدينه فاضله اسلامي میداند. تحقق چنين مدينهاي، قطعي و سنتی الهي است. رسیدن به چنين غايتي، وضعيت جديدي را براي جامعه بشري مبتني بر فطرت الهي پدید ميآورد. کل بشر در آن جامعه سهيم است که غايت و آمال تمامي انسانها به شمار میآید.
بدين جهت، عصر مهدوي به قوم، قبيله و نژاد خاصي تعلق ندارد و غايت مشترك بشري محسوب میشود. انتظار ظهور منجي موعود، در واقع همان تحقق غايت بشري است كه به تدبير الهي، بر جهان حاكم خواهد شد.
ب) بُعد جهاني مهدويت
اديان خصلتي جهاني دارند. پیام الهی به دليل وحدت ذاتي جهان هستي كه همه امور به ذات حق برميگردد، تمامي انسانها را شامل میشود. تنوع اديان آسماني نه به دليل تنوع در محتوا و پيام، بلكه به دلیل ويژگيهاي عصري آنهاست. پيام الهي واحد است؛ (إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ) و در نتيجه مخاطب آن نيز تمام انسانها هستند. از اينرو، مهدويت اسلامي نيز هرگز به سرزمين يا قوم و نژاد خاصي تعلق ندارد و گستره جهانی تدبير الهي براي تمامي انسانهاست.
تمامی اديان و برخي از مكاتب بشري، خصلتي فراگير و جهانشمول دارند. اسلام تنها با تأکید بر اعتقاد مشترك هرگونه مرز درون جهان اسلام را نميپذيرد. مرز اسلام دارالكفر است و هر چند در طول تاريخ اسلام به دليل سنت الهي استدراج و فرصتيافتن كافران در اين جهان تقابل «دارالاسلام» و «دارالكفر» در عمل وجود داشته، در مدينه فاضله مهدوي به دليل پيروزي حق بر باطل چنين مرزي هم از بين خواهد رفت. روايات رسیده درباره مهدويت اسلامي همگي بر اين عنصر تأکید دارند.
مهدويت اسلامي، فطرت بشري را نيز تحقق میبخشد. انسان فطرتاً هويتي الهي دارد که به دلیل اشتراك بشر در هويت الهي جامعهاي جهاني پدید میآید. هرگونه تعلقات عارضي جغرافيايي، قومي و نژادي در برابر چنين هويت مشتركي صبغهاي زوالپذير و ثانوي دارند و در نتيجه توان تقابل و تعارض با هويت مشترك الهي را ندارند. از اينرو، مهدويت اسلامي به دليل ابتنای بر هويت فطري و الهي انسانها، تمامي بشر را دربرميگيرد و بُعدي جهاني دارد. در واقع، پيروزي عيني و خارجي دولت مهدوي بر سراسر جهان، تبلور تحقق وحدت انسانها بر اساس هويت فطري و الهي مشترك است. بر اين اساس، هويت انسان عصر مهدوي فرازماني و فرامكاني تعریف میشود که بر سراسر جهان گسترش دارد.
ج) صبغه الهي ـ ديني دولت مهدوي
انسان مدرن با غالب ساختن خرد ابزاري خويش عرصه جامعه و سياست را جولانگاه خواستهها و خواهشهاي خويش قرار داد و به جدايي عرصه ديني و سياست حکم نمود. ثمره چنين تفكيكي به دلیل تعارض و تضاد آن با ساختار وجودی انسان بحران معنا در عصر مدرن بود كه با تفكيك اين دو عرصه از یکدیگر زمينه تضاد دروني را در انسانها دامن زد؛ از يك سو، نفي دين در كل موجب نقصان هويت وجودي انسان عصر جديد گرديد و از سوي ديگر، این حكم به رغم پذيرش دين در عرصه خصوصي، موجب تضاد دروني هويت انسان مدرن شد.
اسلام برخلاف مكاتب عصر مدرن حيات فردي اجتماعي انسانها را درهم تنيده میداند و خداوند با زمينهسازي سعادت نهايي انسانها و از باب لطف خويش، دستورالعملی را براي زندگي فردي ـ اجتماعي بیان میکند. شكست مكاتب مدرن و سخن از عصر پساسكولار همگي حاكي از ناكارآمدي نگرش سكولاريستي و تفكيك دين و سياست است.
امام معصوم در جامعه مهدوي لطف الهي به شمار میآید که با هدايت خويش و اجراي احكام الهي در عرصه فردي و اجتماعي جامعه را به سوي سعادت رهنمون ميکند. از اينرو، جامعه اسلامي عصر مهدوي برخلاف نگرش عصر جديد که تنها بر آزادی انسان مبتنی است، بر فضيلت و سعادت بشر تأکید مینماید. رويگرداني از عنصر فضيلت و سعادت، سبب ميگردد كه عرصه زندگي اين جهاني و مادي در تنظيم زندگي سياسي محوريت یابد. بدين جهت، ايدئولوژيهاي بشري دوره مدرن توان جهانشمولي را نداند و در عمل فراگير و جهانگستر نميتوانند شوند. همانطور كه عصر حاضر با پديده جهانيشدن، عرصه بازگشت اديان را به عرصه سياست فراهم ساخته و ناكارآمدي ايدئولوژيهاي مبتني بر سكولاريسم را روشن نموده، حكومت جهاني را نیز ناگزير از توجه به عنصر هويتبخش فراگير دین کرده است. حكومت جهاني مهدوي (عج) به دليل ابتنای بر نگرش ديني ـ الهي به زندگي سياسي ـ اجتماعي، چنين ويژگي و خصلتی در عمل دارد.
د) تكامل فكري بشري و رشد آگاهي انسانها
انسانها به رغم وجود انحرافات فكري در ادوار مختلف تاريخي، از جهان اطراف خويش شناخت تکاملیافتهتری داشتهاند و همواره تفكر بشري در سمتوسوي تسخير عرصههاي ناشناخته جديد سیر كرده است. عصر کنونی نيز با وجود آفات و انحرافات فكري در مجموع فرصت شناخت بيشتري نسبت به گذشته از جهان دارد. رشد و پيشرفت علوم با كشف عرصههاي جديد دانش در بسياري موارد مؤيد آموزههاي اعتقادي ـ ديني است و انسانها از طريق سير آفاقي، به عرصههاي جديدتري از عظمت خلقت الهي پی بردهاند.
دانش بشري افقهاي بسيار گسترده و عظيمي را فتح نموده، اما چنانكه در روايات ملاحم نیز آمده، علم در عصر ظهور حضرت مهدي (عج) پيشرفت شگرفي خواهد داشت و از سوي ديگر، فهم و آگاهي انسانها نيز فزونی خواهد يافت. در روايتي تأکید شده كه هنگام ظهور، آن حضرت دست خويش را بر سر انسانها خواهد نهاد و فهم و آگاهي آنها تكامل خواهد يافت. امام صادق (ع) در حديث ديگري درباره ظهور ميفرمايد:
علم 27 قسم است كه مردمان تنها به دو جزء آن پي بردهاند و در زمان ظهور حضرت قائم (عج) 25 جزء ديگر نيز به دست آن حضرت تحقق خواهد يافت.
بدون ترديد، علت تأخير حكومت جهاني آن حضرت عدم تحقق شرايط و لوازمي از قبیل آمادگي فكري و زمينه پذيرش عمومي است. تحقق حكومت آن حضرت مستلزم آمادگي پذيرش عمومي است و تا زماني كه انسانها به چنين فكر و آمادگي نرسند، شرايط فراهم نمیگردد. در واقع انسانها با پیبردن به نقص مكاتب بشري دست به دامان وحي میشوند و آن را طلب میکنند و در چنين روزي فتح و پيروزي محقق میگردد.
هـ) گسترش عدل و داد در سراسر گيتي
ايده عدل و داد از جمله آرمانهاي بشري است كه در جامعه موعود تحقق مییابد. حكومت عدل و داد و رفع تبعيضها و نابرابريها وعده الهي براي مستضعفان است. از اينرو، آن حضرت جامعهای عادل را برپا خواهد كرد. غايت اصلي جامعه مهدوي زمينهسازي سعادت، فضيلت و تكامل انسانهاست، اما به طبع عدل و داد از زمينههاي لازم تحقق چنين آرماني به شمار میآید. انسانها به رغم ادعاهای مختلف تاكنون نتوانستهاند چنين وضعيت عادلانهاي را بر جهان حاكم سازند و روزبهروز قدرتمندان در پيگيري اهداف و مطامع خويش ظلم مضاعفي را بر انسانها تحميل ميكنند.
جهانیشدن و مهدويت
جهانيشدن، تعابير و تفسيرهاي مختلفي دارد. همچنين آن را در ابعاد مختلفي ميتوان در نظر گرفت. توجه به این تمایزات در سنجش نسبت مهدويت اسلامي با پديده جهانيشدن ضرورت دارد. بیترديد مهدويت اسلامي با برخي از قرائتهاي جهانيشدن سازگاري ندارد. از اينرو، لازم است تا با تفكيك مفاهيم و تفاسير جهانيشدن از یکدیگر آنها را با مهدويت اسلامي سنجيد.
الف) وجوه ناسازگار جهانیشدن با مهدويت اسلامی
اگر مراد از جهانيشدن، غربيشدن يا امريكاييشدن باشد، بدون ترديد چنين نگرشي با آموزههاي ديني از يك سو و انديشه مهدويت اسلامي و حكومت جهاني موعود از سوي ديگر ناسازگار است.
مهمترين وجوه ناسازگاري را در مباني فكري ـ نظري آنان میتوان دانست. در حالي كه تمدن غربي بر محوريت انسان استوار گردیده، انديشه اسلامي ـ مهدوي بر محوريت خالق هستي مبتنی است. در حالي كه تمدن غربي بر تفكيك دين و سياست پاي ميفشارد، از نظر اسلام دين و سياست درهم تنيدهاند. در حالي كه تمدن امروز غرب دغدغه آزادي انسان را دارد، دغدغه دين فضيلت و سعادت است. در حالي كه غرب بر خرد خودبنياد ابزاري استوار شده، مهدويت و انديشه اسلامي بر عقل همسو با وحي و عقل غايتمدار مبتني است. در حالي كه تمدن غرب بر سيطره و استثمار غيرغرب استوار است، مهدويت اسلامي بر عدل و رهاييبخشی تمامي انسانها مبتني است. با چنين تمايزاتي ناسازگاري مهدويت اسلامي با اين تفسير از جهانيشدن آشكار خواهد بود.
ب) جهانی شدن به معنای سيطره تكنولوژيك غرب
اگر مراد از جهانيشدن، وضعيت تكنولوژيك جديد باشد كه هماكنون در جهان وجود دارد و غرب با نظارت ابزارهاي ارتباطي ماهواره و اينترنت بر آن سيطره دارد، چنين معنايي نيز با ايده مهدويت اسلامي سازگاري نخواهد داشت. در چنين وضعيتي هرچند نگاه ابزاري و فرآیندي به جهانيشدن وجود دارد، در عمل با تفسير نخست همسان است و نتيجه آن سيطره فرهنگ و تفكر غربي خواهد بود.
ج) جهانیشدن، اقتصاد سرمايهداری غربی
اگر مراد از جهانيشدن تنها از منظر اقتصادي و سيطره و گسترش نظام سرمايهداري غربي باشد، در چنين صورتي نيز با مهدويت اسلامي سازگار نخواهد بود. از یک سو، سرمايهداري غربي تنها بر كسب سود بيشتر مبتني است و در نتيجه موجب ظلم و ستم بر جامعه جهاني میشود و از سوي ديگر تنها با نگاه مادي ـ اقتصادي غايت آن سود و منافع اقتصادي است. در حالي كه اسلام اقتصاد را تنها تأمينكننده نيازهاي بشري جهت تكامل و نيل به سعادت میداند، افزون بر اينكه ايده عدل و داد نیز در مهدويت اسلامي با سيطره صاحبان زر و زور ناسازگاري دارد و آن حضرت خود با آن مقابله خواهد كرد.
د) قرائت سازگار «جهانیشدن» با مهدويت اسلامی
اگر مراد از جهانيشدن فرآیند گسترش تكنولوژي ارتباطي باشد و به مثابه وضعيتی سختافزاري و ابزاري نگريسته شود كه با محتوا و نرمافزار خود رنگ ميگيرد، چنين قرائتي از جهانيشدن با مهدويت اسلامي سازگار و بلكه مستلزم آن ميتواند باشد.
چنانكه گذشت، جهانيشدن را به مثابه ظرفي میبایست لحاظ كرد كه بر اثر گسترش تكنولوژي ارتباطي فراهم آمده، انسانها را در وضعيت ارتباطي جديدي قرار داده و موجب افزايش آگاهي آنان از محيط و همنوعان خويش گشته است. بر اين اساس، خصلت ذاتي جهانيشدن ويژگي ظرفبودن و ابزاربودن آن است و محتواها، مکتبها و نگرشهاي مختلف تنها در چنين ظرفي تحقق مييابند و يا خود را بر آن تحميل ميكنند. از اينرو، هر محتوايي از آن تفكيك میپذیرد و بر آن عارض ميشود.
مهدويت اسلامي با چنين قرائتي كاملاً سازگاري و بلكه تلازم دارد. عناصر چهارگانه ذاتي جهانيشدن بر اين اساس تأملپذیر است. تحقق ابزاري فضاي ارتباطي، موجب پيوند انسانها در سرتاسر جهان ميشود. چنين وضعيتي امكان تفاهم و همراهي را فراهم ميسازد. به نظر ميرسد، چنين ويژگيای بر آن دسته از رواياتی تطابق دارد كه بر ارتباط مؤمنان با یکدیگر و با حضرت مهدي (عج) در شرق و غرب جهان ناظر است. امام صادق (ع) در روايتي ميفرمايد:
در زمان قائم (عج) مؤمني كه در شرق است برادر خود را در مغرب خواهد ديد و نيز مؤمني كه در مغرب است برادر خويش را در مشرق ميبيند.
آن حضرت در بيان ديگري ميفرمايد:
زماني كه قائم (عج) ظهور نمايد، خداوند گوشها و چشمان شيعيان ما را به گونهاي تقويت ميكند كه ميان آنان و قائم (عج) نيازي به پيك نيست. آن حضرت با آنان سخن ميگويد و آنان سخن او را ميشنوند و در حالي كه وي در جايگاه خويش قرار دارد، او را ميبينند.
در چنين تعابيري از ائمه معصوم (علیهم السلام)، احتمال اعجاز در عصر ظهور و طريق غيرعادي ارتباطي وجود دارد که آن را ناممكن نمیتوان دانست. اما با توجه به سنت الهي در جريان امور طبق اسباب خويش، به نظر ميرسد چنين تعابيري بيشتر بر بُعد ارتباطي نظارت دارد كه دستکم چشماندازي از آن در عصر تكنولوژي ارتباطات حاصل شده است. دومین عنصر ذاتي جهانيشدن یعنی آگاهی تشدید یافته در قرائت برگزيده را نيز در ذيل اين توضيح میتوان فهميد.
سومین عنصر ذاتي جهانيشدن، يعني جداشدن هويت از مكان نيز كاملاً با ايده مهدويت سازگاري دارد. هويتها در روزگاران گذشته پيوند نزديكي با ويژگيهاي جغرافيايي داشتهاند و گاه مكان و منطقه محوريت داشته است. اما فرآیند دولت ملتساز و مليگرا در عصر جديد و بعدها پديده جهانيشدن، چنين هويتهايي را در عمل دگرگون كرده، از ساختن هويتی پايدار و جهانشمول نیز بازمانده است. هويت حقيقي انسانها از فطرت آنها سرچشمه میگیرد. از اينرو، هر هويتي كه سازگار با ويژگيهاي فطري و وجودي انسان شكل يابد، هويتي اصيل و پايدار خواهد بود. كار ويژه مهدويت اسلامي در ساختن هويت جديد الهي و بازگرداندن هويتهاي كژتابيده و دچار تعارض دروني به هويتي اصيل بسیار اهميت دارد. جهانيشدن بدين معنا در راستاي مهدويت میتواند عمل كند. وضعيت فعلي جهانيشدن از چنين كارويژهاي ناتوان است، اما ظهور محتواي نرمافزاري اصيل مهدويت اسلامي در عمل چنين توانايي و كارآيي را فراهم خواهد كرد.
چهارمین ويژگي ذاتي جهانيشدن، پيدايش جامعه بشري جهاني به شمار میرود که سازگار با امت واحده اسلامی و نيز متلائم و متلازم با ايده مهدويت است. جهانيشدن با اين ويژگي ظرفي را فراهم ساخته تا امت واحده اسلامي در آن امكان تحقق عيني داشته باشد. بنابر غايت و فلسفه تاريخ از نگاه اديان و بهويژه اسلام، تحقق چنين جامعهاي ضروري است. چنين جامعهاي در روزگاران پيشين به دليل موانع مختلفي به تأخير افتاده، اما در وضعيت مطلوبي كه ابزارهاي تكنولوژي ارتباطي فراهم ساختهاند، زمينه مساعد تحقق چنين آرماني را ميتوان فراهم نمود.
ظرفيتهای مهدويت اسلامی در عصر جهانیشدن
مفهوم جهانيشدن را از تعابير و تفاسير موجود میبایست جدا نمود تا از آن برای فهم مهدويت و عصر ظهور بتوان بهره برد. این مقاله تنها به بُعد ماهوي جهانيشدن مینگرد و میکوشد با قرائت خويش از جهانيشدن ايده خود را شرح دهد. اما دو نكته را ميبايست مورد توجه قرار داد:
الف) در سنجش جهانيشدن و مهدويت اسلامي بر وضعيت فعلي جهانيشدن نباید بسنده کرد؛ زیرا به دليل سيطره هژمونيك غرب نامطلوب است، بلكه بايد فراتر رفت و چشماندازهاي فراختري را با نگرشي فلسفي و ماهوي به اين پديده مشاهده كرد. از اينرو، نبايد با استناد به برخي از عوارض كنوني جهانيشدن كه پذيرش آن بر انسان مؤمن متعهد سخت است، به ناهمسازي اين دو مفهوم حکم كرد. چنانكه همسانانگاري عاميانه اين دو مفهوم نيز كه برخي بدان مبتلا هستند، خود آفت ديگري است.
ب) مهدويت اسلامي با ويژگي جهان ديني و جهان وطني خود محتواي نرمافزاري مناسب و منحصر به فردي براي وضعيت تصور شده است. اگر هنگامي كه امكان تحقق جهانيشدن مطرح ميشود، تنها ايدئولوژيها و مكاتب بشري را در نظر آوریم، چنين جهانيشدنی مبتني بر جهانگرايي و جهانوطني موجود در اين مكاتب، به دليل معضلات دروني خويش ممتنع خواهد بود؛ این جهانیشدن همانند تفكر ليبرال دموكراسي غربي موجود میخواهد خود را چند روزي بر اين موج سوار كند، اما در نهايت همسان كف از بين خواهد رفت و دوام نخواهد پذیرفت. تنها مظروف و محتواي مناسب چنين وضعيتي، سازگار با ويژگيهاي فطري انسانها به شمار میآید كه به یقین در آموزه مهدويت اسلامي، تدبيري الهي براي پايان تاريخ نهفته است.
معنويت و مهدویت
بنابر گزارش رسانههاى جمعى، «معنويت» در جهان در حال گسترش است. آمار معتقدان به اديان و يا آيينهاى معنوى روز به روز افزايش مىيابد و به طبع از شمار انكاركنندگان و مادهگرايان كاسته مىشود. منسوخ شدن كفر و پاك شدن جامعه جهانى از افرادى كه نگاه خود را تنها به زندگى سرد و بىروح در دنياى فيزيكي ـ مكانيكى محدود كردهاند، مسرّتبخش است؛ نابينايانى كه تمام عظمت خلقت را در لابهلاى چرخدندههاى ماديت خُرد میسازند و انسان را (با همه عظمتش) به موجود درماندهاى تبديل مىكنند كه همهروزه در وحشت از مرگِ ناگزير، هرچه بيشتر در لجنزار بىهويتى و هرزگى فرو مىرود. اما آنچه در جهان امروز جاى دقت دارد، اتفاقى است که دارد رخ میدهد. معنويتى كه بشرِ سراسيمه بدان رو كرده از چه سنخى است؟ اين بحران معنويت يا خلأ معنوى در حال پرشدن با چه اكسيرى است؟ آيا بشر به آرامش مىرسد؟ از بشر امروز كه به شدّت خود را درگير مسابقه ثروت، قدرت و شهوت کرده، بعيد است كه به محدوديتهاى دنياى روحانى تن دهد؛ آيا اين معنويت، دين جديدى است؟ خداى آن كيست؟
معنويت در لغت لاتين به معناى تنفّس است و به تنفّس زندگى اشاره دارد. به اين معنا كه با معنويت، قلب خود را بگشاييم، ظرفيت تجربه، عظمت، تقدّس و سپاسگزارى را در خود پرورش دهيم، اندوه زندگى را حس كنيم، شور و شوق وجود را بشناسيم و خود را تسليم حقيقتى كنيم كه والاتر از ماست.
بحران هویت باعث فروپاشي نظام كهن ميگردد. هرکدام از بحرانهاي دیگر، مانند بحران اقتصادي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي و... ممكن است جامعه را با خطرهاي جدي مواجه نمايند، اما بحران هويت باعث انحطاط تمام ابعاد جامعه، بيهويتي و فروپاشي آن ميگردد. اگر جامعهاي هويت قدرتمندی داشته باشد، فروپاشي در درون آن به وقوع نميپيوندد و در برابر تمام بحرانها مقاوم و پيروز ميگردد. كدام هويت میتواند روح حاكم بر جامعهای را زنده و پويا نگه دارد؟ در طول تاريخ پرافتخار ايران اسلامي بارها ملّت ايران با هويتهاي مختلفي از جمله هويت ايران باستان، هويت تمدن ايراني، هويت تمدن اسلامي، هويت ملّي ـ مذهبي و هويت تلفيقي غربي ـ شرقي در صحنه جهاني ظهور نموده، اما كدام هويت با تمام ابعاد مختلف ملّت ايران همآهنگ و پايدار است؟
كشور ایران از مدتها پيش در جستوجوي هويت ملّي منسجمی بوده است. خيزش رضاخان براي اينكه بتواند کاری كند و بحرانهايي كه بعد از آن اتفاق افتاد، محمدرضا را به اين نتيجه رساند كه طرح جدید «تمدن 2500 ساله» را بیان نمايد. اين طرح جوابي به خلأ بیهویتی بود كه شاه نيز آن را در نظر داشت و البته جوابي با محوريت خود شاه با شعار «خدا ـ شاه ـ ميهن»، يعني هويت ديني ـ ملّي ولي با حكومت شاه.
آنان درد را درست تشخيص داده بودند، اما درماني را كه تجويز ميكردند با محوريت خودشان بود. فقدان هويت جامعه از زماني كه با غرب روبهرو شد، به دلیل اتفاق افتادن تغييرات اساسي در وضعيت آن و تسليم نشدن در برابر هويت غربي بود؛ يعني جامعه ایران فرهنگ غربي را نپذيرفت و هويت غربي شكل نگرفت. رضاخان کوشید تا با مسائلي مانند برداشتن چادر و گذاشتن كلاه پهلوي (كه تلاشهايي در جهت هويت بخشيدن بود) اين كار را انجام دهد، اما موفق نشد. آخرين تلاش رژيم پهلوي در اينباره مسئله تمدن 2500 ساله بود. تمامي جامعهشناسان توصيه كردند كه به اين جامعه باید هويت بخشيد. وانگهی آنان که تهیهکننده پاسخ بودند، بر اساس منافع و افكار خويش پاسخ دادند.
انقلاب اسلامي اولين تلاشي بود كه توانست به معناي واقعي به جامعه هويت ببخشد. شدت اين فرآیند (هويتبخشي) چنان بود كه جوانان در زمان جنگ ميخواستند با عبور از عراق، قدس را هم بگيرند و از آنجا به تمام دنيا دست یابند.
هويت جهانيشدن به دلیل وحدت بخشیدن به همه قومیتها فوقالعاده قدرتمند بوده؛ زیرا توانسته همه قومیتها را وحدت بخشد و علاوه بر آن، چهره بينالمللي خوبي هم در بين مردم داشته و بسياري از شهروندان از جمله نخبگان و جوانان به اين هويت افتخار ميكردهاند و همه ميخواستهاند به نوعي خود را در اين پيروزي سهيم بدانند.
بلافاصله پس از پيروزي انقلاب، فترتي اتفاق افتاد و هنگام طرح بحثهايي نظير بحثهاي امروز، جنگ تحميلي شروع شد. حمله به ايران، روح ملي ـ مذهبي جامعه را بيدار كرد و در حقيقت افراد بر اساس وجود همین روح به جبهه رفتند. هويتي كه در جبهه شكل گرفت، كاركردهاي مشخص مانند فداكاري، برادري و شهادت داشت كه اين شاخصها پس از جنگ تغيير يافت. يعني جامعه به هويت جديدي برگشت كه نتوانست شكل بگيرد. بنابر اعتقاد بعضي از انديشهورزان شخصيت و هويت سالهای جنگ افراطي بوده و بايد تعديل میشده است. اينكه يك فرد همه عمر را در رؤيا و حالات عرفاني بگذراند، افراط است و بايد با دنيا درآميزند و آن قيافههاي ظاهري نشان از بيتمايلي را اصلاح نمایند. دیگر اينكه كسي که حجاب را حتماً چادر میداند، پذیرفته نیست. پس شروع به تعديل كردند، ولي اين تعديل از نظارت خارج شد. بعضيها در سالهای اخير سرعت اين مسئله را بيشتر كردند. حالا هويت چه شده است؟ در قيافهها و ظاهر بسياري از جوانان سالهای اخير هويت را میتوان شناخت. تصويرهايي كه برخي از جوانان از خوانندههاي امريكايي و يا فوتباليستهاي ايتاليايي در اتاقهاي خود ميزنند، به خوبي نشان ميدهد كه هويت اين جوانان معصوم چه شده است. بحران بيهويتي روزبهروز شديدتر ميشود و افراد از كشور فرار ميكنند.
تحولات فرهنگي و تهديد معنويت
رویکردهاي جديد اعم از پيشرفتهاي عظيم علمي، انديشهها و تفكرات مدرن و بالطبع اخلاقيات و عملكردهاي شگفت بشر چهرهاي جدید و بس متفاوت با گذشته از زندگي او آفريده است. در اين ميان، عليرغم بهرهمندي بيشتر بشر از طبيعت و سرعت مصرف و بهكارگيري مواد، آنچه بيش از هرچيز تهديد میشود، حيات انساني و معنويات اوست.
بیتردید هر تكنولوژي جديد بحرانهايي را با خود همراه دارد که بر فرهنگ جامعه اثر ميگذارد. اما در کشورهای توسعه نیافته اين اثرها شدت بيشتري دارد. ورود گسترده فرآوردههاي مادي به کشورهای توسعه يافته از جمله شيوههاي زندگي مانند شهرنشيني، آپارتماننشيني و چگونگي گذراندن اوقات فراقت و...، اشياء و ابزارها مانند خودروها، تلفن و وسايل ارتباط جمعي، بدون انتقالبخش معنوي اين فرهنگها به کشورهای توسعه نیافته، باعث شده بين ذهنيت افراد جوامع توسعه نيافته و عينيت زندگي آنها شكاف افتد. به عبارت ديگر، کالاهای وارد شده به كشورهاي در حال توسعه، به ناچار با بخش معنوي فرهنگ بيگانه همآهنگ شدند که اين امر گروه بزرگي از اختلالها را در تمام جبهههاي زندگي مردم اين كشورها پدید آورد. چنانکه امروزه نیز در كشور ایران همچون بسياري از كشورهاي در حال توسعه، مشكلات در زمينه شهرنشيني، آپارتماننشيني، استفاده درست از خودروها و غيره، به معضلات مهمي در زندگي افراد تبديل شده است. به دليل افزايش تماس ميان فرهنگها و به سبب شكوفايي و سرعت تغييرات تكنولوژيك، هر اندازه که به سوی جامعه مدرن ره یابیم، سطح نوآوري و تغيير فرهنگي نيز افزايش مییابد.
چرایی و چگونگی روشن نشدن تكليف کشورهای در حال توسعه با دنياي جديد، در اين مقوله نميگنجد و نياز به بحث كارشناسي دارد.
اكنون دانشمندان غربي نيز بر اين باورند كه تمدن جدا از معنويت و اخلاق به جايي ره نخواهد برد. الكسيس كارل بناي تمدن جديد را از آن سو اسفناك توصيف ميكند كه بدون توجه به سرشت طبيعت و احتياجات حقيقي و معنوي انسان گسترش يافته است. آرنولد توين بي، با اطمينان تمدني را كه پايه و شالوده روحاني خود را از دست داده، در آستانه فروپاشی میداند. وي چنين تمدني را به اتمي تشبيه ميكند كه هسته مركزي خود را از دست داده است. جريان اسلامگرايي معاصر كه انقلاب اسلامي ايران، در اصل مولود خلأ معنويت و بحران هويت موجود در تمدن غرب است. اين همه خود گوياي آن است كه به دنبال فرآیند جهانیشدن اميد بستن به جهاني بر اساس ارزشهاي ليبرالي و محو دين و معنويت تا چه حد بياساس است.
كشور ایران توسعه «درونزا» نداشته؛ زیرا تنها مصرفكننده ابزارهاي توليد شده غربيان بوده است. پديده گفتوگوي آني (چت) از طريق اينترنت از پديدههايي به شمار میرود كه در چند سال اخير رايج شده است. اينترنت ابعاد زمان و مكان را درمینوردد و آثار شگرفي در تمام ابعاد زندگي انسان معاصر گذارده است. برخلاف بسياري از دستآوردهاي تمدن غرب كه پس از چندين سال به كشورهايي مثل ايران ميرسد، اينترنت به علت جهانيشدن، افزايش ارتباطات و آثار شگرفش در تمام زمينهها، پس از مدت اندكي به كشورمان راه يافت. کاربران اینترنت به علت جوان بودن جامعه، افزايش تعداد دانشجويان، رشد سريع تكنولوژي و ضرورت استفاده از اينترنت در دانشگاهها، شركتها و ادارات، به سرعت افزایش یافتند. از اينرو، بررسي آثار فرهنگي و اجتماعي اين پديده بسيار ضروري است.
پيش از اين نیز جامعهشناساني مثل نيل پستمن، جامعهشناس معروف امريكايي، درباره بحران معنويت، جدايي انسانها و سست شدن بنيان خانوادهها بر اثر تكنولوژي ماهواره و تلويزيون سخن گفتهاند و بیم از اتميزه شدن بر اثر سيطره تكنولوژي بر زندگي را بیان نمودهاند. بنابر واقعيت، تغيير شكل زندگي اجتماعي روزمره و سرعت تغييرات تكنولوژيك پيآمدهاي ژرفي براي فعاليتهاي شخصي دربرداشته است. به قول آنتوني گيدنز «هويت شخصي» افراد، بر اساس روايت خاصي از «خود» باطني آنها ساخته و پرداخته ميشود كه بر حسب بازتابهاي تغيير نهادهاي اجتماعي مدرن مورد تجديد نظرهاي مداوم قرار ميگيرد. امروزه جوانان بسياري زندگي مجازي دارند و شايد با افرادي فرسنگها دور از خود از طريق اينترنت و در دنياي مجازي ارتباطي عميق دارند، ولي به واقعيتهاي پيرامون خود چندان واكنش نشان نميدهند. اینترنت برخلاف تلويزيون و ماهواره كه بر افراد سيطره دارند و به طور يكطرفه فرد را مورد «هجوم» قرار ميدهند، اين امكان را به وجود آورده كه خود فرد به عنوان كنشگر فعال، امكان انتخاب و اثرگذاري متقابل را داشته باشد. وي معتقد است ايرانيان برخلاف گذشته كه با تكنولوژي جديد احساس بيگانگي ميكردند و مدت بسیاری طول ميكشيد تا آن تكنولوژي را بومي سازند، امروز چنان حسي ندارند، بلكه به سرعت تكنولوژي اينترنت را بومي کردهاند. اینترنت امكانهاي انتخاب بسياري را پيش روي افراد گشود و همچنین امكان به فعليت رساندن فرديت را نیز بيشتر نمود. آنچه انكارناپذیر مينمايد، مخرب يا مفيد بودن اينترنت است که كاملاً به فرد بستگي دارد.
مشكلاتي كه به سبب استفاده نادرست از اينترنت و صرف وقت زيادي براي گفتوگوي آني وجود دارد، تنها مختص به ايران نيست، بلكه حتي در انگليس و دیگر كشورهاي توسعه يافته نیز در محيطهاي كاري مقررات ويژهاي وضع شده، زیرا كاركنان به جاي پرداختن به كارهاي خود، وقتشان را صرف چت كردن ميكنند! افزایش همبستگی بین انسانها را از مزاياي ارتباط اينترنتي بايد دانست. البته نوع همبستگي افراد با گذشته متفاوت است؛ در گذشته همبستگي افراد حول محور قوميت، فرهنگ مشترك يا زبان مشترك، به وجود ميآمد، ولي به نظر ميرسد امروزه با گسترش جهانيشدن، ادغام فرهنگها و افزايش امكان گفتوگو و همدلي بيشتري بين مردم جهان پديده ميآيد. علاوه بر اين، استفاده از اينترنت آثار جالبي هم در روابط اجتماعي افراد دارد؛ انسانها روزانه از كنار دهها نفر انسان ديگر میگذرند، بدون آنكه به آنان توجه کنند، در حاليكه در محيط مجازي راحت با افراد ناشناس سلام، احوالپرسي و حتي درددل مينمایند! آنتوني گيدنز نیز در كتاب تجدد و تشخص به بررسي آثار دنياي مدرن در هويت شخصي انسانها پرداخته است.
وظيفه بشر در صيانت از معنويت و هويت ديني ـ الهي خود
در این عصر نگاه ما به حقيقت انسان، بايد با توجه به نگاه صاحب هستي باشد تا به انسان نگاهی واقعبینانه گردد. انسان در دستگاه شريعت الهي كه طرح حيات زميني براي آن است، هويتي با درجات و مراتب دارد که مرتبهای از اين واقعيت، مرتبه ناسوتي، یعنی همان بدن ترابي و كالبد آدمي است. اما در پشت پرده بدن ناسوتی مراتب گسترده و حقايق وسيعي درجات هويت انسان را ميسازد و انسان تحت عنوان «من» از او نام ميبرد كه همان نفس ناطقه يا روح غيبي است. «من» انسانی به چشم وحي و عقل، همان هويت اصلي او را تشكيل میدهد و ابزار تكامل آن، همان ارتباطاتي است كه انسان با بدن و عالم خارج دارد. تمام ادراكات و تحريكاتي كه در انسان تحقق مییابد، در عالم انساني با «من» است و بدن، حكم ابزار، آلت تصاعد و تكامل آن هويت انساني را دارد.
قرآن درباره اين حقيقت، روح را واقعيت امري میداند که از امر و ملكوت عالم است. درباره «من» انساني ميفرمايد:
(يَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي)؛
درباره روح از تو مىپرسند، بگو: «روح از [سنخ] فرمان پروردگار من است.
اين امر چيست؟ قرآن ميفرمايد:
(إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيكُونُ)؛
چون به چيزى اراده فرمايد، كارش اين بس كه مىگويد: «باش»؛ پس [بىدرنگ] موجود مىشود.
يعني امر خداوند وجودي است كه تدريج در آن راه نمییابد، نياز به زمان ندارد و واقعيتی فرازماني است، يعني همين كه خداوند اراده كرد، تأخير ندارد. اراده او همان و وجود آن همان، موجودي از جنس ملكوت و سرمدي است، نه از ملك هستي و از واقعيت طبيعي.
البته دستگاه عقل، طرح و برنامهاي جامع و فراگير براي به سعادت رسيدن «من» انساني ندارد. انديشه انسان، استعداد ندارد كه تمام آنچه را موجب سعادت و شقاوت وی در دنيا و پس از مرگ شود، براي او ارائه دهد. بنابراین به دستگاهي محتاج است كه محيط به تمام منازل وجودي انسان باشد تا راهكارهاي سعادت و شقاوت او را مشخص كند و منازل بعد از مرگ را چه در برزخ و چه در آخرت بتواند مشاهده نماید. پس دستگاه وحي و نبوت الهي نيرويی است كه حتی در عالم ملک و ناسوت همه موجودات و آثار آنها را دربرميگيرد.
اما در عصر جديد كه عصر مدرنيزه و سكولاريزم نام دارد، سيستم فكري واحد جهان در حال شكلگيري است. اين سيستم واحد جهاني بر تفكري مبتنی است كه انسان در آن محور است و ادعا ميكند كه با انديشه، تفكر، طرح و برنامه خودش در زمين و عالم هستي میتواند زيست كند. در اين فرهنگ واحد جهاني كه اصالت را به طبيعت و ظاهر انسان ميدهند، انسان در راه انديشه موجودي منسلخ و جداي از ملكوت عالم است. انسان، خداي خود به شمار میآید و منقطع از برنامه صاحب هستي و عالم ميتواند زندگي كند. به همين دليل انسان به بيراهه ميرود و غافل از ملكوت خود زندگي ميكند؛ زيرا از آن قوانين كارآمد كه صاحب جهان براي او بیان کرده استفاده نمیكند.
لذا دستگاه دين، دستگاهي است براي كمال جميع انسانها كه از ذات حق تنزل يافتهاند و از علم الهي به عالم كثرت سريان پيدا كردهاند. اگر انسان از طريق دستگاه شريعت الهي به وسيله انسان كامل حرکت کند كه قلبش با مركز هستي مرتبط شده، به آن هدف میرسـد.
قرآن كريم ميفرمايد: قبل از شما هم كساني زندگي ميكردند كه عالم طبيعت را با ابزار خود مسخر كرده بودند، ولي آنان را از بین بردیم؛ چون نبوت و دستگاه طرح حيات صحيح بشري را تكذيب ميكردند. اگر ملتها آن برنامه حق الهي را از انبياء میگرفتند و منطبق با آن حركت ميكردند، اعم از حركت فردي و جمعي، در حقانيت خودشان زلال میشدند و در برابر باطل ايستادگي میکردند، به اين ترتيب سنت الهي جاري ميشود كه:
(يَمْحُ اللَّهُ الْبَاطِلَ وَيُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ)؛
و خدا باطل را محو و حقيقت را با كلمات خويش پا برجا مىكند.
خداوند درباره اراده و اختيار اينگونه ميفرمايد:
(إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ)؛
در حقيقت، خدا حال قومى را تغيير نمىدهد تا آنان حال خود را تغيير دهند.
وقتي پيروزي نهايي حق جلـوهگـر ميشود كه سنت اراده بشر متجلي شود و در ذات خودش تغيير انفسي یابد. زماني اين اتفاق ميافتد كه دين حاشيهنشين نباشد. دين حاشيهنشين، ديني است كه ممزوج با باطل است و برنامه زندگياش منطبق با دين نيست و آن را تحت تسخير اهوا و خواستههاي خودش تغيير میدهد و قرائت ميكند. چنين ديني آن قدرت و انرژي را ندارد كه در برابر باطل بايستد و بطلان آن را آشكار كند.
انسان كامل مظهر حق مطلق و متصل به ملكوت و حق است. انتظار ظهور چنين انساني همان پيوند با حق است، بدين معنا كه پيوسته با آن ثابت در حال حركت باشد. در چنين جامعهاي، حق ظهور ميكند. مظهر حق وقتي تجلي ميكند كه جامعه، تحول انفسي یابد و انسانها در مقام انسانيت خود زلال شده باشند. در اين حال، افراد جامعه تصاعد و تكامل انفسي مییابند و كثرت به وحدت و ثابت متصل ميشود، جامعهاي با اين خصوصيات توان ايستادگي در برابر باطل را هم دارد.
رشد گرايش به معنويت در جهان
امروزه نقش معنويت در غرب با نقش آن در جهان اسلام بسيار متفاوت است. همه جوامع غربي مدعي غيرديني بودن هستند و به واقع قانون را نه برگرفته از دين بلكه دستكم در جوامعي كه بر دموكراسي مبتنی است، برآمده از رأي مردم میدانند. كشورهاي معيني مثل ايالات متحده قوياً بر جدايي كليسا و دولت از یکدیگر تأکید دارند، در حالي كه قوانین كشورهاي ديگری همچون انگلستان كه در آن رئيس كشور در عين حال رئيس كليسا نيز هست، يا سوئد كه مذهب رسمي آن پروتستانيسم لوتري است، بر دين مبتني نيست. درباره كردارهاي اجتماعي نيز اين وضع صادق است؛ زيرا اين كردارها بنا به فرض از قوانين جاافتادهاي نشئت میگيرد كه ناشي از اراده آحاد افراد جامعه به انتخاب مقاماتي رسمي براي عضويت در قوه مقننهاي است كه بر همين اساس قوانيني طرح و تصويب ميكند. با اين حال، هنوز خيلي مانده است تا دين و معنويت را در غرب جديد بتوان ناديده گرفت. دین و معنویت در جريان فرو ريختن اخير كمونيسم در اروپاي شرقي و خود اتحاد شوروي سابق نيز نقش مهمي داشت. كسي كه براي اولينبار به غرب ميآيد، نبايد به دلیل مشاهده آن همه لاقيدي و بيبند و باري در اخلاق جنسي يا مخالفت بسیاری از مردم با تعاليم ديني و بیتوجهی آنان به آداب و مناسك ديني به اشتباه بيفتد و گمان كند كه نقش دين كلاً و تماماً مغفول مانده است. همانگونه كه گذشت، امروزه در غرب علاقه و توجهي به مراتب بيش از چند دهه گذشته به دين و معنويت نشان داده ميشود و اين عمدتاً ناشي از درهم شكستن و فرو ريختن بسياري از ایدئولوژيها و بتهاي ذهني غرب است كه از بطن انديشه قرون هيجدهم و نوزدهم اروپا سر برداشته و جاي دين و معنويت را گرفته بود. اين ایدئولوژيها به تدريج طرد و ترك شدند و خطر و قدرت تخريبشان به گونهای بيسابقه هويدا شد. امروزه دين در غرب عده بسیاری از افراد صاحب انديشه را به تأمل و مطالعه در اين باب و نيز به ميزاني كه شايد از هر زمان ديگري پس از غير دينيشدن تمدن غرب در چند قرن پيش بيشتر باشد، به گرويدن به آن جلب كرده است.
از زماني كه فرآیند جهانيشدن در عرصه امور اقتصادي به طور جدي ظهور و بروز يافت، موج گستردهاي از بازگشت به ناسيوناليسم، معنويتگرايي و جستوجوی هويتهاي مذهبي، ملي و قومي در سراسر جهان پدید آمد. ارتقاي خودآگاهي جمعي بشري كه خود از نتايج اين فرآیند به شمار ميآيد نيز به افزايش آگاهي به وجوه تمايز و تفاوتهاي فرهنگي، تمدني و تحريك احساسات مليگرايانه گرديد و تضاد موجود را تشديد نمود.
موج گسترده تبليغاتي كه مكتب ليبرالي غرب عليه دين و معنويت به راه انداخت، حتی در غرب نیز، نتايج معكوسي در پي داشت. در ايالات متحده عليرغم تبليغات و تمهيدات گسترده بر ضدّ اسلام، ساليانه هزاران نفر به اين دين ميگرايند.
وجوه ناسازگار جهانيشدن با معنويت
الف) جهانیشدن به معنای پروژه غربیسازی
اگر مراد از جهانيشدن، غربيشدن يا امريكاييشدن باشد، بدون ترديد چنين نگرشي با آموزههاي ديني و معنوي ناسازگار است. مهمترين وجوه ناسازگاري را در مباني فكري ـ نظري آنان میتوان دانست. در حالي كه تمدن غربي بر محوريت انسان استوار گردیده، انديشه الهي بر محوريت خالق هستي مبتنی است. در حالي كه تمدن غربي بر تفكيك دين و سياست پاي ميفشارد، از نظر اسلام دين و سياست درهم تنيدهاند. در حالي كه تمدن امروز غرب دغدغه آزادي انسان را دارد، دغدغه دين فضيلت و سعادت است. در حالي كه غرب بر خرد خودبنياد ابزاري استوار شده، معنويت و انديشه اسلامي بر عقل همسو با وحي و عقل غايتمدار مبتني است. در حالي كه تمدن غرب بر سيطره و استثمار غيرغرب استوار است، انديشههاي اسلام و مفاهيم الهي معنوي بر عدل و رهايي بخشي تمامي انسانها مبتني است. با چنين تمايزاتي ناسازگاري معنويت با اين تفسير از جهانيشدن آشكار خواهد بود.
ب) جهانيشدن به معناي سيطره تكنولوژيك غرب
اگر مراد از جهانيشدن، وضعيت تكنولوژيك جديد باشد كه هماكنون در جهان وجود دارد و غرب با كنترل ابزارهاي ارتباطي ماهواره و اينترنت بر آن سيطره دارد، چنين معنايي نيز با ايده معنويت سازگاري نخواهد داشت. درچنين وضعيتي هرچند نگاه ابزاري و فرآیندي به جهانيشدن وجود دارد، در عمل با تفسير نخست همسان است و نتيجه آن سيطره فرهنگ و تفكر غربي خواهد بود.
ج) جهانيشدن اقتصاد سرمايهداري غربي
اگر مراد از جهانيشدن تنها از منظر اقتصادي و سيطره و گسترش نظام سرمايهداري غربي باشد، در چنين صورتي نيز با معنويت سازگار نخواهد بود. از یک سو، سرمايهداري غربي تنها بر كسب سود بيشتر مبتني است و در نتيجه موجب ظلم و ستم بر جامعه جهاني میشود و از سوي ديگر تنها با نگاه مادي ـ اقتصادي غايت آن سود و منافع اقتصادي است. در حالي كه اسلام اقتصاد را تنها تأمينكننده نيازهاي بشري جهت تكامل و نيل به سعادت میداند.
قرائت سازگار «جهانيشدن» با معنويت
اگر مراد از جهانيشدن فرآیند گسترش تكنولوژي ارتباطي باشد و به مثابه وضعيتی سختافزاري و ابزاري نگريسته شود كه با محتوا و نرمافزار خود رنگ ميگيرد، چنين قرائتي از جهانيشدن ميتواند با معنويت سازگار و بلكه مستلزم آن باشد.
چنانكه گذشت، جهانيشدن را به مثابه ظرفي میبایست لحاظ كرد كه بر اثر گسترش تكنولوژي ارتباطي فراهم آمده، انسانها را در وضعيت ارتباطي جديدي قرار داده و موجب افزايش آگاهي آنان از محيط و همنوعان خويش گشته است. بر اين اساس، خصلت ذاتي جهانيشدن ويژگي ظرفبودن و ابزاربودن آن است و محتواها، مکتبها و نگرشهاي مختلف تنها در چنين ظرفي تحقق مييابند و يا خود را بر آن تحميل ميكنند. از اينرو، هر محتوايي از آن تفكيك میپذیرد و بر آن عارض ميشود. معنويت با چنين قرائتي كاملاً سازگاري و بلكه تلازم دارد.
ايدئولوژيهاي بشري در قرن بیستم
مهمترين اين ايدئولوژيهاي بشري ساخته غرب، يعني فاشيسم، استالينيسم و ليبراليسم امتحان خودشان را در صحنه جامعه بشري پس دادند. فاصله طبقاتي، فساد اخلاقي، تحير و بنبست معرفتي يا شكاكيت نتيجه حكومت ايدئولوژيهاي بشري بر غرب و جهان است. اين راهي است كه پيش پاي ما براي فردا گشوده شده است. جهان اسلام در دعواي سنت و مدرنيته كه دعواي سنت مسيحي و فئودالي اروپا با مدرنيته لائيك غربي است، هيچ كدام از دو طرف دعوا نيست. اين دعوا ربطی به جهان اسلام ندارد و هيچ كدام از دو تيم اين بازي نيست.
معنويت اسلام
از ديني سخن میگوییم كه در آن، عقلانيت، معنويت و عدالت در كنار هم جمع شدهاند. اما عقلانيت اسلام با ناسيوناليسم الحادي غرب تفاوت دارد؛ زیرا در زير سايه وحي و در كنار آن است. عدالت ما با شريعت الهي همسایه است و ناقض شريعت نيست. حقوق بشر و اومانيسم اسلام بر اساس توحيد است، نه بر اساس ماترياليسم و الحاد. معنويت اسلام نه از نوع معنويت بودايي است كه هيچ ارتباطي به زندگي عيني ندارد و نه امري حاشيهاي و سليقهاي از نوع معنويت و عرفان امريكايي است كه مثل سرگرمي با ال.اسي.دي و ماري جوانا تأمين شود. معتقديم تنها چنین دين و مكتبي ميتواند جهاني باشد و اساساً مفهوم خاتميت همين است. اگر پيامبر اكرم (ص) را خاتم تمام انبيا میدانیم، پس از او ديگر هيچ پيامبري نيست. بنابراین، اين دين براي همه و براي هميشه جهانی است.
اسلام دين معنوي جهاني
اسلام، آييني جاودانه است كه قدرت بقا و برآوردن نيازهاي امروز را هم به اعتبار منابع حياتي خويش و هم به اتكای رهيافتهاي عقلاني انسان دارد. مهم آن است كه براي فهم درست دين و دنياي جهاني شده اين تواناييها را هم به خوبي بتوانیم دريابيم و هم از آن آفات دروني و بيروني دين به درستي آگاه شويم. انگيزه كلي دعوتگران غرب و نظام سرمايهداري كه خاستگاهي سودطلبانه دارد، بر منافع و رشد روزافزون سرمايهداري جهاني استوار است كه جز به خود و دار و دسته خود به چيزي نميانديشد. همواره و همه روزه از مقدسترين شعارها و آرمانها سوءاستفاده ميكند و جنگطلبي را «صلحدوستي» و نابودكردن انسانها را «حقوق بشر» مينامد و بردگي كشيدن را «آزادي» و «آزادسازي» نام ميگذارد.
حتي مؤسسات جهاني چون بانك جهاني، شعبه حقوق بشر سازمان ملل، تجارت جهاني و... را براي گسترش سلطه روزافزون خويش تشكيل ميدهد. بدينسان ديگر شعارها و آرمانهاي زيبا و انساني واژگونه و از محتوا تهي ميگردد و از جهانيسازي نيز مفهومي ضد آن اراده ميشود، يعني «جهاني» ميگويند، ولی منظور آنان سلطه بلوك غرب بر ديگر بخشهاي جهان است.
انسانهای صادق و عدالتخواه نیز منادي جهانيشدن هستند كه به راستي از اين همه فاصلهها، تبعيضها، بلوكبنديها، جهاني فرادست و جهاني فرودست و درگيريهاي ميان آنان به ستوه آمده و درصدد چاره دردهاي همه انسانها برآمدند. با طرح شعار جهانيسازي و مديريت يگانه براي همه انسانها، اقتصاد واحد و داد و ستدي جهاني و بهداشتي جهاني، در اين انديشه بودند كه تبعيضها را محو كنند و تضادها، درگيريها، سلطهطلبيها و سلطهپذيريها را به كنار زنند و انسان درمانده اعصار و قرون را به سرمنزل آرامش و آسايش برسانند.
انسانها اگر از زير سلطه تبليغات و فرهنگسازيهاي امپرياليستي و انگيزهسازيهاي تحميلي رهايي يابند، به طور طبيعي به انسانهاي ديگر گرايش دارند و به همنوع خود ميانديشند. با رشد فكري، فرهنگي و عقيدتي بهويژه ايمان الهي، اين گرايش رشد مييابد و انسان، انساني و فراتر از حد و مرزهاي جغرافيايي و نژادي فكر ميكند و كره زمين را خانه انسانها ميشناسد. سخن امام صادق(ع) بهترين تعبير در اينباره و آموزش اين معيار والاست:
فإنّك إذا تأمّلت العالم بفكرك و ميّزته بعقلك، وجدته كالبيت المبنيّ المُعَدّ فيه جميع مايحتاج إليه عباده... الإنسان كالمُمَلّك ذلك البيت و المُخَوَّل جميع ما فيه...؛
اگر در انديشه خود درباره جهان تأمل كني و به عقل خود درصدد شناخت آن برآيي، آن را همچون خانهاي خواهي ديد كه ساخته و پرداخته شده، و هرچه مورد نياز بندگان بوده در آن فراهم آمده است... و انسان همچون مالك اين خانه شده كه همه آنچه در آن است، به خواست خدا در اختيار وي قرار گرفته است.
در اين تعليم اسلامي كره زمين به بيت و خانه تعبير شده و انسان به طور مطلق از هر نژاد، رنگ، زبان، مليت و طبقهاي، مالك اين خانه به حساب آمده است. اين تعبير، آموزش نگرشهاي فرامنطقهاي، فراقارهاي و آموزش اصل جهانوطني و جهانگرايي با اهداف انساني است.
باري، انسانها در طبيعت سَره و زلال خود چنين گرايشهايي دارند. اين دست انسانها در طول تاريخ فرياد برآوردند و با تأکید بر يگانگي ابناء نوع انساني و بر يكيبودن خانه انسانها و يكسويي حركت آدمي و برابري حق و حقوق و همسو شدن همه مهرها و عاطفهها اصرار ورزيدند. آنان بر همه عوامل امتيازطلبي، جدايي و بيگانگي از رنگ، زبان، قوميت، فرهنگ، ثروت، فقر و... خط سرخ كشيدند و با تمام هستي، سر در راه تشكيل «جهان واحد»، «سياست يگانه» و «خانواده واحد»، يعني خانواده انساني نهادند و «اقتصاد واحد»، «معيشت همسان» و «باورهايي همانند» را خواستار گرديدند. پيامبران الهي از پيشتازان اين طرح در انديشه و عمل بودند. بهويژه اسلام كه مترقيترين اديان است، چنين خط مشي كلي را از آغاز برگزيد و با تعاليمي استوار و بلند، موضوع جهانيانديشيدن، جهانيسازي و جهانوطني را به همه انسانها آموزش داد. خانواده بشري را خانواده خدايي ناميد، مديريت و رهبري جهاني را از اهداف خويش شمرد و اقتصاد و تجارت جهاني را مطرح نمود. از اينها بالاتر انسان را به جهانيسازي احساسها و عواطف نيز فراخواند، برابري و برادري انساني را در ميان همه انسانها و سرزمينها بگسترد و مرزهاي فاصلهافكن و بيگانگي را به رسميت نشناخت.
چنانكه در تفكر قرآني، انسان از هر نژاد، جنسيت و طبقهاي نماينده و خليفه خداوند در زمين است:
(وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلاَئِفَ الأَرْضِ)؛
و اوست كسى كه شما را در زمين جانشين [یکدیگر] قرار داد.
اين مضمون دستكم در سه آيه ديگر نيز آمده كه رسالت كلي همه افراد انساني را در زيستگاه زمين تبيين ميكند. پيامبران و رسولان الهي نيز راهنما براي همه انسانها هستند و تعليم و تربيت و نظامبخشي به زيست فردي و گروهي انسانها را بر عهده دارند تا در همه ابعاد مديران جامعه بشري باشند. این رسالت جهانی و فراگیر درباره پيامبر اسلام (ص)، با صراحت بيشتري مطرح گرديده است.
(تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا)؛
بزرگ [و خجسته] است كسى كه بر بنده خود، فرقان [كتاب جداسازنده حق از باطل] را نازل فرمود، تا براى جهانيان هشدار دهندهاى باشد.
از اينرو، پيامبر اسلام (ص)، حكومتها و دولتهايي را كه ميان ملتها فاصله افكندهاند و سرزمينها را ميان خود تقسيم كردهاند، به رسميت نميشناسد و همه آنان را به دين، دولت واحد و مركزيتي يگانه فرا ميخواند. به پادشاه ايران و مقوقس، حاكم مصر، حارث غساني، پادشاه حيره، حارث عميري، پادشاه يمن، نجاشي، شاه حبشه و... نامه مينويسد و آنان را به يگانگي و تندادن به مديريت واحد در جامعه انساني دعوت ميكند. براي تبيين اين اصل محوري، واژههاي «الانسان» و «الناس» در قرآن بارها و بارها به كار رفته است. کلمه «الناس» نزديك به 240 بار در قرآن آمده است و کلمه «الانسان» نزديك به 65 بار تكرار شده كه واژهاي عام براي همه افراد انساني به شمار میآید و در بسياري از موارد، عموميت و كليت خطابها بسيار روشن است.
همچنين قرآن كريم، زمين را خانه همه انسانها بیان میکند:
(وَالأرْضَ وَضَعَهَا لِلأنَامِ)؛
و زمين را براى مردم نهاد.
خطابهاي قرآني، همه عام، به صورت جمع و به همه بشر است و اين نوع واژهها خانه و خانواده بودن و يگانگي جامعه انساني را روشن ميسازد.
پيامبر اكرم (ص) در دعایی براي ماه مبارك رمضان میفرماید:
اللّهم أغن كلّ فقير؛ اللّهم أشبع كلّ جائع؛ اللّهم اكس كلّ عريان؛ اللّهم اقض دين كلّ مدين؛ اللّهم فرّج عن كلّ مكروب؛ اللّهم رُدّ كلّ غريب؛ اللّهم فكّ كلّ أسير...؛
خداوندا بینیاز کن تمام نیازمندان را؛ خداوندا سیر کن تمام گرسنگان را؛ خداوندا بپوشان تمام برهنگان را؛ خداوندا دین هر مدیونی را ادا فرما؛ خداوندا گشایش ده تمام گرفتاریها را؛ خداوندا هر غریبی را به وطنش بازگردان؛ خداوندا تمام اسرا را آزاد فرما... .
در اين دعا از خدا ميخواهد كه تمام فقيران جهان به رفاه برسند، تمام گرسنگان جهان سير شوند و تمام برهنگان جهان لباس بپوشند. مطالبات جهانی و بشری اين دين با مطالبات جهاني تفكر مقابل حتماً اشتقاق تئوريك پيدا ميكند و پيدا كرده است.
ادامه دارد...