نیمه ذی الحجه بود که خدا به زمین نظر کرد و عشق در مدینه رویید و خانه ای از خانه های مدینه نورانی شد و مردم خداجو با هادی دیگری آشنا شدند و ستم گران پیرو شیطان، از هادی دیگری ترسیدند.
در نیمه ذی الحجه بود که در خانه جواد الائمه (ع) فرشتگان حضور یافتند و در دامن سبز سمانه، پسری از نسل پیامبر را نهادند تا نشانه ای دیگر از آفرینش را به همگان نشان دهند تا امید را در دل محرومان به رویش وا دارند تا لرزه بر اندام ستم کاران اندازند.
در نیمه ذی الحجه بود که جواد الائمه (ع) صاحب فرزندی نیکو صفت گشت و خدا را شکر کرد که یک بار دیگر به پیروان علی بن ابی طالب (ع) محبت کرده است و امامی را برای راهنمایی و رستگاری برگزیده است.
در نیمه ذی الحجه که حجاز خاموش بود و ستم کاران اموی ترک تازی می کردند و خداجویان علوی در سرای خویش، لب به نفرین می گشودند و چشم به رهایی داشتند و از خدا می خواستند بساط ستم را بر چیند و فرصت حکم رانی به خاندان نور بدهد، کودکی دیده به جهان گشود که نامش را هادی (ع) نهادند.
هادی (ع)، فرزند خاندان آسمانی، آمده بود که راه پدرش را که همان راه پیامبر بود، ادامه دهد و راه روشن را که همان راه الهی بود، به بشر درمانده نشان دهد و فرصت های آسمانی را به انسان زمینی بیاموزد.
هادی (ع)، پدربزرگ منجی عالم (عج) آمده بود تا به پیروانش مژده میلاد منجی را بدهد و آرام آرام، ملت حجاز را با زیباترین عشق آشنا سازد.
هادی (ع)، آمده بود تا بذر رحمت را در دل خستگان بکارد و تخم امید را در حجاز بپاشد و نوای سبز لااله الاالله را تکرار کند.
هادی آمده بود تا قلب امت پیامبر، امت علی (ع) شاد شود و شادمانی در کوی و برزن به چشم آید و شوق وصال در جان های بیدار شکل بگیرد.