آيتالله العظمي بهاءالديني(ره)
؛عرفان بدون ائمه معصومين(ع) دروغ است
۱۶ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۵۲
مرجع : خبرگزاری حوزه نیوز (پایگاه رسمی مرکز خبر حوزه های علمیه)
در آستانه سالروز رحلت فقيه عارف مرحوم آيتالله العظمي بهاءالديني توجه مخاطبان را به رهنمودهاي ارزشمند آن عارف روشنضمير جلب ميکنيم.
به گزارش آینده روشن، در عصر حاضر که خلاء معنويت بر فضاي جوامع بشري حاکم شده و شياطين جن و انس با تمام قوا به ميدان مبارزه با حقيقت پاگذاردهاند، بهرهمندي از معارف دين و اموختن راه و رسم انسانهاي خودساخته، چراغي فرار روي انسان است تا حقيقت را گم نکند.
* سلوک عارفانه
براي آدم شدن و ورود به وادي سير و سلوک، سيره عملي ائمه دين عليهم السلام را نصب العين خود قرار دهيد که غير از در خانه اين خانواده، هيچ کجا خبري و چيزي نيست و هر کجا جاي پاي عرفان و شناخت را ديديد، بدانيد که ارتباط با ائمه عليهم السلام آنجا بود، گرچه شهرت به خلاف آن باشد و بدون ارتباط با ائمه معصومين عرفان دروغ است. آنچه ما فهميده ايم اين است.
تمام مراحلي که براي سالک الي الله ذکر شد و آنچه به نظر ديگران نرسيده است. همه را حضرت امير، امام السالکين و معراج العارفين بدان اشاره فرموده است:
«قَدْ أَحْيَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ حَتَّى دَقَّ جَلِيلُهُ وَ لَطُفَ غَلِيظُهُ وَ بَرَقَ لَهُ لَامِعٌ كَثِيرُ الْبَرْقِ فَأَبَانَ لَهُ الطَّرِيقَ وَ سَلَكَ بِهِ السَّبِيلَ وَ تَدَافَعَتْهُ الْأَبْوَابُ إِلَى بَابِ السَّلَامَةِ وَ دَارِ الْإِقَامَةِ وَ ثَبَتَتْ رِجْلَاهُ بِطُمَأْنِينَةِ بَدَنِهِ فِي قَرَارِ الْأَمْنِ وَ الرَّاحَةِ بِمَا اسْتَعْمَلَ قَلْبَهُ وَ أَرْضَى رَبَّه»؛ سالک الي الله عقل خود را زنده کرده و نفس خود را ميرانده است، تا آنجا که اين مراقبت و رياضت شرعي لاغرش کرده [و اين گوشتها را تا اندازه اي از تنش آب کرده است]، غلظت روحش را لطيف کرده و روحش رقيق شده است و در آن حالت يک مرتبه برقي از دورن او مي جهد و راه را برايش روشن مي کند. از اين در به آن در و از اين منزل به آن منزل مي رود تا به آخرين منزل که منزل سعادت است و نهايت راه اوست، مي رسد، که آنجا را باب سلامت گويند. و دو پاى او در قرارگاه امن با آرامش تن، استوار مي شود. به سبب آن كه دل را درست به كار گرفت، و پروردگار خويش را راضى كرد.
اينها چه اندازه جاهلند که خود را سرگرم اين اعمال ظاهري کرده اند و از شناخت و معرفت الله بازمانده اند و اهل اللّهي را در اين اداها مي دانند.
* ذکر حقيقي
محصول و نتايج آن]ذکر[ مادامي است، يعني تا وقتي انسان مشغول است بهرهمند است، ولي ذکر، ذکر قلبي است که نتايج آن هميشگي است. بايد قلب و دل ربط به او داشته باشد.
چه بسيار ذکرها که نتيجه «مادامي» هم ندارد و بايد گفت: «اشتغلت بالذکر عن المذکور» [به ذکر مشغول شده و از مذکور باز مانده است].
گول تسبيح و ذکر و ورد را نخوريد، ممکن است چيزي عادت انسان شود، وقتي عادت شد، ترک آن وحشت آور است، و منشأ اثر هم نيست. انسان گاهي مثل ضبط صوت مي شود، مي گويد و مي خواند و هيچ حالي او نيست، لذا چيزي عايد خود او نمي شود.
* در حديث آمده است:
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: «لَا تَنْظُرُوا إِلَى طُولِ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ فَإِنَّ ذَلِكَ شَيْءٌ اعْتَادَهُ فَلَوْ تَرَكَهُ اسْتَوْحَشَ لِذَلِكَ وَ لَكِنِ انْظُرُوا إِلَى صِدْقِ حَدِيثِهِ وَ أَدَاءِ أَمَانَتِه»(۳)؛ امام صادق عليه السّلام فرمود: به طول دادن ركوع و سجود مرد ننگريد، زيرا با آن عادت گرفته و اگر ترك كند، وحشتش گيرد، ولى به راستى گفتار و اداء امانتش بنگريد.
روزي امام صادق عليه السلام بر جمعي گذشتند که حلقه ذکر تشکيل داده بودند، به آنها فرمود: ذکر؛ اوراد زباني نيست، ذکر، خدا را متذکر بودن و در برابر معصيت و گناه حالت وقايه و خود نگهداري داشتن است.
ذکر، ذکر قلبي است که نتايج آن هميشگي است. بايد قلب و دل ربط به او داشته باشد. چه بسيار ذکرها که نتيجه مادامي هم ندارد.
* پرده هوي و هوس
حجاب ها و پرده ها مانع از شنيدن و ديدن حق است، مانع از فهم و ادراک حقايق و معارف و لذت بدن از آنهاست. اين پرده ها انسان را محاصره کرده اند. اين بايد پاره شوند. اين پرده ها، پرده ي هوي و هوس است. پرده ي دلخواهي است. اگر انسان دلخواهي و هوس خود را کنار بزند و دور بيندازد، همه ي کارهاي او درست مي شود.
اين هواها مانع از ادراک حقايق است، مانع از معرفت خداست. اگر هوي و هوس کنار رود، همه ي پرده ها و حجاب ها از گوش و چشم و دل کنار مي رود. اگر توجه به ماديات و بيچارگيِ نسبت به امور مادي از انسان گرفته شود، انسان خدا را مي بيند.
* بنده شيطان
اگر کسي گفت: من بنده ي خدا هستم، ولي حقوق همسايه را تضعيف کرد، حقوق همشهري ها را تضعيف کرد، تکاليف الهي را حفظ نکرد و گوش و قلب و دستش در اختيارش نبود، اين بنده ي شيطان است، نه بنده ي خدا.
* مکتب خود سازي
مکتب اسلام، نماز و معارفش و معرفت خدا، همه براي اين است که تو ساخته شوي، اگر تو ساخته شوي، همه چيز ساخته مي شود. اگر تو خراب باشي، همه چيز خراب مي شود. کاري کنيد که خرابي ها را اصلاح کنيد، آباد نمي خواهيد بکنيد، جلوي خرابي هاي خود را بگيريد.
چيزي که مي تواند دنيا را اصلاح کند، کمال عقل است. کمالي که در پرتو عبوديت حق حاصل مي شود. اگر انسان، عاقل شد همه ي آتش ها خاموش مي شود. اگر آتش درون انسان ها خاموش شود، همه ي آتش هاي بيروني خاموش خواهد شد.
ماهيت مان اين باشد که کسي را آزرده نکنيم، حق کسي را تضييع نکنيم، مال کسي را نبريم، غيبت نکنيم و به کسي دروغ نگوئيم. خلاصه براي نجات از اخلاق رذيله بايد خود انسان راه بيفتد، بايد متوجه باشد و جلوي چشم و زبان خود را بگيرد. اگر به چشم آزادي دادي، بعد گرفتاري هاي ديگري پيدا مي کني .
بايد ابتدا خود را ساخت و از بدي ها و جهالت ها دور کرد، عبادت خالص خدا کرد و بعد ديگران را. پيامبر(ص) اگر به شما مي گويد امانتدار باشيد، خودش امين است.
انتهای پیام/ن/47