علم و دين
علم به منزله موتور ماشين است و دين به منزله فرمان و قطبنما و سكاندار كشتى زندگى است. يك دانشمند تنها نيروها و آلات و ادوات و كيفيت به كار انداختن و بهرهبردارى از آنها را كشف مىكند و مىآموزد اما از مبدأ و منتهى راه و مقصد و مقصود آگاهى ندارد او نمىداند سعادت حقيقى و مقصد نهايى كجا است و چگونه مىتوان آن را تضمين و تأمين كرد. او نمىداند چرا بشر امروزى با تمام اين دستاوردهاى علمى و فناورى و وسایل رفاهى همواره نگران است و احساس پوچى مىكند و گاه در اثر احساس قدرت و برترى، به خود اجازه مىدهد كه ديگران را استضعاف و استخفاف كند و ايدهها و آرمان هاى خويش را بر آنها تحميل نمايد.
انسان در زندگى به دو گونه قانون و سنّت وابسته است:
۱ـ قوانين طبيعى كه در مجموعه نظام هستى از جمله وجود خود انسان نهاد شده و از اختيار او بيرون است.
۲ـ قوانين و سنت هايى كه انسان را در راستاى گزينش و اختيار مىتواند راهنما باشد كه برخى توسط خود مردم و برخى از طريق دين و وحى وضع مىشود؛ چنانچه اين قوانين از طريق وحى وضع شود بعنوان شريعت و ديانت ناميده مىشود. بدون ترديد تحقيقات علمى نشان مىدهد كه در عالم هستى هيچ موجودى بدون حساب و كتاب، و هيچ حركتى بدون قاعده و قانون نيست و بىقانونى با جهل و نادانى مترادف است.
اساس تمام علوم و تجارب بر اين پايه استوار است كه جهان مقرراتى دارد كه دانشمندان و دانشپژوهان در پى كشف آن مقرراتند و اگر چنين فرضى نبود علم و تجربه و تحقيق بىمعنا و بيهوده بود و تلاش اهل تحقيق بىثمر مىنمود.
اينك كه جهان بر اساس قانون پا برجا است، آيا ممكن است بشرى كه محصول جهان آفرينش و گل سرسبد عالم هستى است، در حوزه علم و اراده و اختيار تنها به حكم طبيعت محكوم بوده و مانند حيوانات و جمادات به زندگى ادامه دهد؟!
چنين چيزى قطعا نادرست است و چنين داورى در حق انسان ظلم فاحش است.
اين همه تلاش براى تغيير اوضاع موجود در روابط انسان ها دليل بر آن است كه بشر داراى اهداف و مقاصد عالى است كه براى رسيدن به آنها نمىتواند به حركات و سنت هاى طبيعى بسنده كند بلكه بايستى از علم و اراده و اختيار خود بهره گرفته و براى رسيدن به آن هدف ها تلاش كند. در اين مرحله اين پرسش پيش مىآيد كه زمام اختيار و اراده در دست كه باشد بهتر است؟ و آيا علم به تنهايى مىتواند راهنما باشد؟ آيا انسان هاى معمولى كه مقهور هوى ها و خواستههاى شخصى و گروهى هستند، مىتوانند قافله بشريت را به مقصد رهبرى كنند؟ آيا انسانها با اين معلومات مادىگرايانه مىتوانند بشر را به معنويت و انسانيت دعوت كنند؟ يا آن نيروى برتر و راه روشنترى لازم است كه با حفظ اختيار و آزادى ذاتى، انسان را به مقصد راهنمايى نمايد و او را از طغيان و سركشى و انحراف باز دارد؟
بنابر اين لازم است زمام اختيار را به دست عوامل طبيعى و عناصر مادى كه خود ساخته و كشف كردهايم نسپاريم و خود را محكوم و مقهور مصنوعات خويش نكنيم و مصنوع را به جاى صانع نگذاريم كه اين بر خلاف عقل و عدالت است كه خود مىگويد: عدالت آن است كه هر چيز در جاى خود نهاده شود و جز آن، هر چه باشد بىخردى و ظلم بر خود و به بشريت است. حاشا و كلاّ! بشر با اين همه استعداد و اين همه ادعا مقهور و محكوم باشد و در عين حال دعوى آزادى و اختيار داشته باشد!
مگر نه اين است كه خداوند انسان را در أحسن تقويم و بهترين ساختار آفريده. (اشاره است به آيه شريفه: لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ثم رددناه اسفلسافلين الاالذين آمنوا و عملوا الصالحات... سوره تين، آيه ۳ و ۴.) مگر نه اين است كه خداوند در آفرينش انسان به خود تبريك و آفرين گفته است. ( اشاره است به آيه شريفه: ...فتباركاله احسن الخالقين، سوره مومنون، آيه ۱۴)پس چرا اين انسان با عظمت اين گونه خوار و ذليل گشته و به اسفلالسافلين سقوط كرده است؟!
آرى انسانى كه حاكم بر طبيعت و مالك و قادر و عزيز و مختار و آزاد است قانون و راهنمايى مىخواهد كه در پرتوی آن، زندگى خويش را هدفمند و قانونمدار كند تا در اين راستا به سعادت و كاميابى حقيقى نایل شود و در مسير تعالى و تكامل گام بردارد و خود را از مرحله حيوانى به مرحله انسانى برساند و استعدادهاى نهفته خويش را شكوفا سازد كه به قول سعدى به جايى رسد كه جز خدا نداند و نبيند:
رسد آدمى به جايى كه به جز خدا نبيند
بنگر كه تا چه حد است مكان آدميّت
بشر امروز هدف اصلى را فراموش كرده و راه را گم كرده و از قانون خدا دست برداشته است ولى بحمدالله ما به نعمت اسلام و قرآن متنعم هستيم و پيامبر عظيمالشأن اسلام و ائمه معصومين و اوليای بزرگوار دين عليهمالسلام براى هدايت ما اين همه زحمت و سختىها را متحمل شدهاند و شهدای عزيز با ايثار خون و علمای دين با جهاد علمى و عملى از آن پاسدارى كردهاند بر ما لازم است كه قدر اين مكتب و نظام را خوب بشناسيم و آيين آن را محترم بشماريم و خداى را سپاس گوييم و همواره حق و حقيقت را فرا راه خويش قرار دهيم و به يكديگر ستم نكنيم و حقوق خداو بندگان او را مراعات كنيم و نعمتهاى خدا داده را در راه خوشنودى او به كار گيريم و به داد مظلومان برسيم كه شكرانه بازوى توانا، بگرفتن دست ناتوان است و اينك كه در پرتوی تعاليم عاليه اسلام و رهبرى امام و فداكارى شهدای والامقام ملت ايران استقلال و عزت خويش را باز يافته و بر سرنوشت خود حاكم گشته بايد قدر اين نعمت را بدانيم و ناسپاسى نكنيم كه:
شكر نعمت، نعمتت افزون كند
كفر، نعمت از كفت بيرون كند
چنانكه خداوند فرموده است:
... لئن شكرتم لازيدنكم و لئن كفرتم ان عذابى لشديد (ابراهيم، ۷)
اگر (نعمتها را) سپاس گوييد افزونتان خواهم داد و چنانچه ناسپاسى كنيد براستى كيفر من سخت و ناگوار است.
ادامه دارد ... .
منبع:
کتاب «ترجمه و شرح دعای افتتاح» ، نویسنده: آیت الله محمدرضا مهدوی کنی، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تلفن تهران: ۲۲۸۵۶۱۲۴