به تو محتاجم

سايت خبری آينده روشن , 10 تير 1388 ساعت 18:37

اکنون که دل‌مان گرفته و خسته‌ایم، بیا که فردا برای تشنگانی چون ما دیر و مرگ‌بار است. ما بیش از گذشته، بیش از نیاکان‌مان به تو محتاجیم و دوست‌دار توییم.


اکنون که بر جان و دلمان غبار نشسته و ما چون موجودی مومیایی، به گوشه‌ای خزیده‌ام و تکان نمی‌خوریم و حتی وزش نسیم را نمی‌توانیم حس کنیم و تابش خورشید، دردمان را درمان نمی‌کند و پنجره‌های گشوده ما را به تکاپو وا نمی‌دارد که به منظره فردا بنگریم، آمدن تو برای ما، شفابخش است و ما را از غم، این معضل تاریخی می‌رهاند.

اکنون که عشق ما را به نام نمی‌خواند و ما خود را در برابر آینه به جا نمی‌آوریم و خسته‌ایم از لحظه‌های ابدی، و بی‌رغبت هستیم نسبت به سحر که آمدنش نزدیک  و حتمی است، حضور تو برای ما غنیمت است، غنیمتی که نمی‌توان آن را وصف کرد.

اکنون که ما جرعه جرعه انتظار می‌نوشیم و خواهان رسیدن به وصالیم، ولی از تکاپو افتاده‌ایم و جانی در بدن نداریم که ندا دهیم و تو را صدا کنیم و صدای‌مان را بشنوی و از عشق‌مان، ولو اندک، آگاه شوی، آمدن تو امیدبخش است و امیدوار کننده.

اکنون که ما سوته دلان، سر بر کتاب نانوشته سرنوشت نهادیم و خودمان را به لحظه‌ها می‌سپاریم، بلکه آرام گیریم، آمدن تو نعمتی است که می‌تواند آرامش ابدی را برای‌مان به ارمغان آورد.

اکنون که غم دست دل‌مان را بسته و شادی ما را نمی‌شناسد و به رسمیت نمی‌خواهد که بشناسد، وجود تو، حضور تو، قیام تو، اندیشه تو، نگاه تو، همان چیزی است که در رویا می‌بافیم و دور به نظر می‌رسد، ولی بر اساس اندک ایمانی که در وجودمان هست، دورترین رویاها، رویاهایی است که به وقوع می‌پیوندد.

اکنون که دل‌مان گرفته و خسته‌ایم، بیا که فردا برای تشنگانی چون ما دیر و مرگ‌بار است. ما بیش از گذشته، بیش از نیاکان‌مان به تو محتاجیم و دوست‌دار توییم.


کد مطلب: 29920

آدرس مطلب: http://bfnews.ir/vdcbg9b5.rhb95piuur.html

آينده روشن
  http://bfnews.ir